حقيقت در آنها وجود دارد مىشود . خوب ، صرف الحقيقة و محض هر طبيعت و حقيقتى ، بدون هيچ گونه قيد و اضافهاى ، در خارج كه نيست ، پس حتما در جاى ديگرى است كه ما آن را ذهن مىناميم .
« مطلبى به عنوان تكميل بحث »
اشكالاتى بر وجود ذهنى ماهيات ( حصول بنفسه ماهيات در ذهن ) شده است :
1 - عقيده وجود ذهنى ماهيات ، مستلزم اين است كه يك چيز هم جوهر باشد و هم عرض ، يعنى هم قائم به موضوع باشد و هم مستقل و غير قائم به موضوع ! :
وقتى مثلا انسان را تصور مىكنيم از طرفى چون معتقد به وجود ذهنى ماهيت هستيم و ماهيت انسان جوهر است بايد صورت ذهنى مزبور ، جوهر يعنى موجودى غير قائم به موضوع باشد ، و از طرف ديگر چون قائم به ذهن و نفس انسان است همانند همه عوارض ديگر ، عرض مىباشد . و پيداست كه جمع اين دو محال است ، هم قائم به موضوع باشد و هم قائم به موضوع نباشد !
2 - ماهيت ذهنى از اين جهت كه علم است ، و علم در ميان مقولات دهگانه فلسفى ( مقولات تصورى ماهوى ) كيف نفسانى است ، كه يكى از انواع مقوله كيف است ، و اگر ماهيت علمى مزبور ، جوهر باشد ( مثل انسان ) داخل در مقوله جوهر خواهد بود . آن وقت يك پديده تحت دو مقوله داخل مىشود ! با اينكه مىدانيم كه مقولات به تمام الذات مباين يكديگرند !