خوبى روشن است ، آخر اعادهء معدوم عينا مستلزم اين است كه وجود اعادهاى ، همان وجود ابتدائى در ذات و همه خصوصيات حتى خصوصيت زمانى ، بشود .
دليل چهارم : اگر اعاده معدوم ممكن باشد . مىپرسيم چند مرتبه اعاده شود ؟ آخر فرقى ميان اعادهء ا ول و دوم و . . . تا بى نهايت نيست ، تعداد خاصى هم ترجيح بر تعداد ديگر ندارد . همانطور كه فرقى ميان خود وجود ابتدائى و اعادهاى نبود ، آن وقت شمارهء اعاده و تكرار هيچ حدى نداشته تا بى نهايت پيش مىرود . با اينكه لازمهء هر وجود شخصى اين است كه عدد معينى باشد . خلاصه اينكه تشخّص و تعيّن لازمه هر وجودى است ، مىدانيم كه هر چيزى تا شخصى نشود وجود پيدا نمىكند ، ولى عدد خا صى از اعادهها تعيين ندارد و شخصى نمىشود و در نتيجه نمىتواند موجود شود . پس اعاده امكان ندارد .
لازمه جواز اعاده ، جواز بى نهايت اعاده است و هيچ عددى خاص از اعادهها ترجيح بر ديگر شمارهها ندارد پس مشخص نمىشود و وجود پيدا نمىكند .
توجه كنيد كه اينجا نمى مىتوان گفت : « اصل اعاده ممكن است مقدارش را به خواست و مصلحت اعاده كننده ( خداوند ) وامىگذاريم . . » ! زيرا خواست و مشيت خداوند گزاف و بدون ملاك نمىباشد و شماره خاصى از اعادهها - يك مرتبه يا بيشتر - هيچ امتيازى بر ديگر شمارهها ندارد .
معتقدان امكان اعادهء معدوم گفتهاند : اگر اعاده معدوم محال باشد ، يا به خاطر ذات و ماهيت وجودى آن و يا لازمه ماهيت آن است و در اين صورت از اول نمىبايست موجود شده باشد . چيزى كه ذاتا محال
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 50
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٠