تخصيص بردار نيست .
عدهاى ديگر فرعيت را به استلزام بدل كرده ، گفتهاند : ثبوت حكم براى موضوع مستلزم ثبوت مثبت له ( يعنى موضوع ) است ، نه فرع آن ، و در استلزام همين قدر كافى است كه همراه ثبوت حكم ، موضوع هم ثابت باشد و به تعبير ديگر موضوع بايد باشد ، هر چند با همان ثبوت محمولى .
اينها هم در حقيقت قاعده فرعيت را انكار كردهاند .
عدهاى ديگر گفتهاند وجود كه چيزى نيست تا بخواهد براى موضوع ثابت شود ، وجود نه در ذهن و نه در خارج تحققى ندارد .
وقتى مىگويند « فلان چيز موجود است » ، موجود يك معناى بسيطى است ، و مركب از مبدأ و ذات ، يعنى وجود و چيزى كه موصوف به وجود است ، نمىباشد . قبول داريم كه موجود اسم مفعول است و مشتق مىباشد و مشتق هم مركب است ، ليكن اين اشتقاق صورى بوده حقيقى نمىباشد . موجود يعنى هست . فلان چيز موجود است يعنى آن چيز هست نه اينكه وجود برايش ثابت است . وجود چيزى نيست تا براى فلان چيز ثابت بشود تا بگوييم ثبوت چيزى براى موضوع ، فرع ثبوت موضوع است .
اين عقيده را هم كه پيش از اين ابطال كرده و گفتهايم كه وجود اصالت داشته و همه چيز عالم است .
برخى ديگر گفتهاند وجود فقط يك مفهوم و معناى مطلق و عام دارد ، و يك معناى حصّهاى ، يعنى همان معناى عام با اضافه به ماهيات ، بطورى كه مضاف اليه يعنى ماهيات خارج باشند و فقط تقيد و اضافه به آنها را منظور كنيم . و اما فرد يعنى مجموع تقييد و قيد ، و مقيد يعنى
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 36
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٦