ذهن است « 1 » دلالت مىكند . اگر يك موجود حقيقى به طور طبيعى بر يك موجود ديگر حقيقى دلالت كند مثل اثر بر موثر و صفت كمال اثر بر كمال اتم در موثر ، مسلما كلام خواهد بود ، بلكه نام كلام بر آن زيبندهتر است ، چون دلالتش اقوى است . حال اگر موجودى داشته باشيم كه ذاتا يگانه و داراى صفات كمال ذاتى باشد و به وسيلهء كمالات منفصل خود و آثارى كه بر كمالاتش بار مىشود از وجود يگانهاش ، كاشفيت به عمل آورد ، آن هم كلام و متكلم خواهد بود چون ذات براى ذات تجلى دارد . . .
در اين بيان آقايان ، معناى اراده و كلام به يكى از وجوه علم و قدرت ارجاع شده است و بنابراين ديگر لزوم ندارد كه آن دو را از علم و قدرت جدا كرده در فصلى جداگانه و به عنوان صفاتى جداگانه بياوريم ، البته آنچه كه در قرآن و احاديث « 2 » درباره اراده و كلام آمده است آنها را صفات فعل گرفتهاند نه ذات . كه بعدا توضيح خواهيم داد انشاء . . .
فصل نهم : « فعل خداوند و تقسيمات آن »
فعل خداوند ، يعنى همان وجودى كه از او افاضه مىشود ، بنا به آنچه از مباحث گذشته به دست آمد ، تقسيماتى دارد ، مثل تقسيم به مجرد و مادى ، ثابت و سيال ، و تقسيمات ديگر .
هامش
( 1 ) . - البته لفظ براى واقع معنى وضع شد و بر آن دلالت دارد ، نه معناى متصور و ذهن ، بقيد ذهنيّت ، منظور اعتبار ذهن بعنوان حكايت از واقع است
( 2 ) . - از جمله در ص 27 ، نساء و ص 6 مائده دربارهء اراده ، و ص 143 اعراف ، در مورد كلام