تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
گونه حدى ندارند و در حد هيچ ماهيتى ماخوذ نمىشوند . « اصطلاح اعتبارى » معانى ديگرى نيز دارد كه از بحث ما خارج است از جمله : مقابل اصالت ، مثل اينكه مىگويند وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى است . و از جمله : مقابل وجود فى نفسه ، مثل اينكه مىگويند اضافه كه در ضمن طرفين تحقق داشته وجود فى نفسه و استقلالى ندارد و اعتبارى است ، و جوهر كه فى نفسه و مستقل مىباشد اصالت دارد ، و از جمله : مفهومى كه به نوعى تشبيه و تناسب بر موضوعى حمل مىشود تا به هدفى عملى برسيم ، آن را هم اعتبارى مىخوانند . مثل اطلاق رأس بر زيد مثلا از اين جهت كه نسبت زيد ، به قبيله و مردمش چون نسبت سر به بدن است و امورشان را اصلاح كرده ، تدبير مىكند و به آنچه لازم العمل است فرمان مىدهد .

فصل دهم : « احكام متفرقه »

1 - معلوم حصولى به معلوم بالذات و بالعرض تقسيم مىشود ، معلوم بالذات همان صورت ذهنى است كه نزد شخص عالم حاضر است ، و معلوم بالعرض آن امر خارجى است كه صورت از آن حكايت مىكند ، و چون در خصوصيات با معلوم بالذات اتحاد دارد به طور مجاز و بالعرض معلوم خوانده مىشود و گرنه شىء خارجى با فرض خارجيت ، هرگز در ذهن تحقق نمىيابد . 2 - پيش از اين گفتيم كه هر صورت عقلى مجرد است ، چنان كه هر عاقلى هم مجرد است ، حالا به اين نكته توجه كنيم كه مفاهيم ذهنى كه