در افتاده است ، در اين صورت بايد تنبيه شود ، از آنچه مىخواهد منع گردد و به آنچه تنفر دارد فرمان داده شود . . . او كه هيچ حقيقتى را باور ندارد بايد برايش فرق نكند ! ! وى تنها به اين صورت حقيقت را در خواهد يافت .
البته برخى از اينها احيانا علت و درد ديگرى دارند ، مثلا پيش از آنكه قواعد منطقى را بياموزد ، و در صناعت استدلال برهانى مهارت يابد ، به علوم عقلى رجوع كرده اختلاف علماء را مىبيند ، كه در دو طرف نفى و اثبات ايستاده بر هر دو طرف قضيه استدلال مىكنند ، و چون نمىتواند حق را از باطل تمييز دهد و هر دوطرف را درست مىيابد و قدرت بر ردّ هيچ يك ندارد معتقد مىشود كه هر دو درست مىگويند ، علوم نسبى هستند و ثابت و مطلق نمىباشند و حقيقت براى هر كس همان است كه دليلش راهنمايش شده است ، و قواعد منطق را باطل مىپندارد .
اين گونه افراد را بايد با توضيح قوانين منطقى و ارائه قضاياى بديهى كه هرگز ترديدپذير نيستند معالجه نمود . مثلا تفهيم كرد كه قاعده بديهى « ثبوت هر چيز براى خودش » و قاعدهء « محاليت سلب يك شىء از خودش » را كه نمىتوان انكار كرد ، پس مطالبى هستند كه مطلق اند و امكان صحت هر دو طرف نمىباشد ، آنگاه با دقت كافى اجزاء قضاياى مورد بحث را برايش تفهيم نمود و نيز بايد آنها را به خواندن رياضيات وادار نمود .
دو گروه شكاك ديگر هم داريم : 1 - گروهى كه ا نسان و ادراكاتش را مىپذيرند و در غير آن شك مىكنند ، مىگويند فقط ما و ادراكاتمان . و 2 - گروهى كه تعبير مزبور را عوض كرده مىگويند : فقط من و
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٤٥