تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
است ، و با اين تعقل بالفعل و سائر تعقل‌ها موجب خروجش از قوه به فعل به طور تدريج شده طبق استعدادهاى مختلف انسان تدريجا تكامل مىيابد ، و هنگامى كه تجرد كامل يافته از بدن آزاد شده ، از تدبير بدن فراغت يافت ، همه علوم را به طور اجمالى واجد مىشود و به طور بالفعل عقل مستفاد مىگردد . البته مطلب مزبور دربارهء خود وجودات جوهرى است كه وجود لنفسه دارند ، و اما عوارض و اوصاف آنها كه وجود لغيره دارند چون خودشان استقلال نداشته توصيف موضوعشان هستند ، موضوعاتشان هم عالم به آنها هستند . « 1 »

فصل دوازدهم : « علم حضورى اختصاص به علم به خود ندارد »

پيش از اين گفتيم كه مجردات چون تماميت و فعليت دارند براى خود حضور دارند و به طور علم حضورى معلوم خود هستند ، حالا مىخواهيم ببينيم آيا علم حضورى مخصوص به همين قسم يعنى علم به خود است يا اينكه شامل علم علت به معلول و بر عكس نيز مىشود ؟ البته در صورتى كه علت و معلول هر دو مجرد باشند . فلاسفه مشاء معتقد به اختصاص هستند ، ولى اشراقيون معتقد به شمول مىباشند ، و حقيقت هم همين است . چون وجود معلول همانطور كه سابقا گفتيم يك نوع وجود رابط و وابسته به علت است و غير مستقل و
هامش
( 1 ) . - توضيح اين بحث را مىتوانيد در منظومه ص 157 و اسفار ج 6 ، چاپ جديد و نهايه الحكمه ص 230 ملاحظه كنيد