تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
موضوع ، و حكم به اتحاد موضوع و محمول تشكيل يافته است ، البته اين در هليات مركبه است كه محمولشان چيزى غير از وجود موضوع است . ولى هليات بسيطه كه محمولشان همان وجود موضوع است مثل انسان موجود است سه جزء بيش ندارد . موضوع و محمول و حكم ، ديگر نسبت ندارد ، چون نسبت ميان يك شىء با خودش معنائى ندارد . « 1 » قضيه سالبه هم طبق عقيده مشهور سه جزء دارد : موضوع و محمول و نسبت حكمى ايجابى . و حكم ندارد ، نه اينكه حكم عدمى دارد ، زيرا حكم عبارت است از اينكه چيزى را چيز ديگر قرار دهيم و متحدشان سازيم - چون انسان خندان است - . ولى سلب حكم ، عدم قرار مزبور است نه قرار عدم آن . اين عقيدهء مشهور درباره اجزاء قضيه . حقيقت اين است كه نسبت حكمى هم جزء قضيه نيست ، زيرا احتياج به تصور نسبت حكمى فقط مقدمه و به خاطر حكم يعنى اين عمل نفس ، است ، نه به خاطر اين كه نسبت مزبور خود يكى از اجزاء قضيه باشد . قضيه فقط موضوع و محمول دارد ، و از نظر قضيه بودن هيچ احتياجى به تصور نسبت حكمى نداريم ، احتياج به تصور نسبت حكمى ، فقط براى تحقق حكم نفس است كه مىخواهد موضوع را محمول كند . و لذا مىبينيد كه در هليات بسيطه هم قضيه تشكيل مىشود ولى نسبت حكمى كه رابط محمول به موضوع باشد نداريم .
هامش
( 1 ) . - در واقعيت خارجى اين گونه قضايا نسبت نيست ليكن در قضيه كه حكايت از واقع سكينه حتماً نسبت هست ، هم نسبت ثبوتى تقييدى ، و هم نسبت تام ثبوتى يا سلبى ، اين را در كتابهاى منطقى اينجانب ( مقصود الطالب ، تعليقه بر منظومه ، المنطق المقارن ) ملاحظه كنيد . البته ديد فلسفى با نگاه منطقى در اين بحث تفاوت دارد