طور چون كلى هستند اشتراك بين افراد زياد دارند ، با اينكه مىدانيم كه هر چيز مادى كه در ماده حلول كرده است يك واحد شخصى است و اشتراكپذير نمىباشد ، و بنابراين روشن است كه صور عقلى مجرد از مادهاند . به همين جهت بايد فاعل و افاضه كننده آنها نيز چيزى مجرد از ماده باشد ، زيرا يك شىء مادى ضعيف الوجود است و نمىتواند وجودى اقوى از خود ايجاد كند . از طرف ديگر عمل يك شىء مادى ، مشروط به وضع خاص است ، و مجرد - و از جمله صورت علمى ذهنى - وضع و قرار مكانى ندارد .
توجه كنيد كه نمىتوان گفت : خود نفس عاقلهء مجرد انسانى ، صور علمى افاضه مىكند و بدين وسيله انسان را از قوه به فعل مىآورد ، به اين دليل كه پيش از اين گفتيم كه صور مزبور چون علم هستند ، از ماده مجردند و همين طور چون كلى هستند اشتراك بين افراد زياد دارند ، با اين كه هرچيز مادى كه در ماده حلول كرده است يك واحد شخصى است و اشتراكپذير نمىباشد . و بنابراين روشن است كه صور عقلى مجرد از مادهاند . به همين جهت بايد فاعل و افاضه كننده آنها نيز چيزى مجرد از ماده باشد ، زيرا يك شىء مادى ضعيف الوجود است و نمىتواند وجودى اقوى از خود را ايجاد كند . از طرف ديگر عمل يك شىء مادى مشروط به وضع خاص است و مجرد - و از جمله صورت علمى ذهنى - وضع و قرار مكانى ندارد .
نمىتوان گفت : خود نفس عاقلهء مجرد انسانى افاضهء كننده صور عقلى باشد زيرا نفس انسانى نسبت به صور مزبور بالقوه است و حيثيت نفس در اين رابطه حيثيت قبول است نه فعل ، و اين محال است كه يك امر بالقوه خودش خود را از قوه به فعل بياورد .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 239
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٣٩