خاصى احساس كردهايم پس از مدتها كه از آن گذشت بدون هيچ گونه تغييرى تصور نماييم اگر صورت علمى مقيد به زمان بود بايد با گذشت زمان تغيير مىپذيرفت .
اگر حصول علم را با زمان خاصى مقارن و همراه مىبينيد اين در حقيقت ، همراهى و تقارن شرائط و مقدمات حصول استعداد براى علم است نه خود علم . و اگر وساطت ابزار حسىّ را براى حصول صورت حسى لازم مىبينيد ، و حصول صورت خيالى را هم متوقف بر آن مىبينيد اين هم در حقيقت براى حصول استعداد خاص نفس براى قدرت بر تحققق دادن و ايجاد صورت علمى است . بيش از اين هم مىتوان در اينباره در علم روانشناسى تحقيق نمود .
از آنچه گفتيم روشن مىشود كه : اينكه معمولا مىگويند : « تعقل و ادراك عقلى به اين است كه معلوم را از ماده و عوارض شخصى مجرد مىكنند به طورى كه جز ماهيت خالص و جدا از هر گونه قشرى چيزى باقى نماند مثل انسان مجرد از ماده جسمانى و مشخصات زمانى و مكانى و وضعى و . . . و ادراك حسىّ به اين است كه حتما ماده خاص حضور داشته باشد و منحرف به عوارض و هيئت خاص باشد . و ادراك خيالى به اين است كه عوارض خاص و هيئت مشخص داشته باشد ولى ماده جسمانى حضور نداشته باشد . . . »
اين گفته تحقيقى نبوده و فقط براى تقريب به ذهن به طور تمثيلى انجام شده است . و گرنه حتى ادراك حسىّ هم يك صورت علمى مجردى است و حضور ماده و محفوف بودن به عوارض خاص براى حصول استعداد نفس براى احساس است . محفوفيت و همراهى
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 234
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٣٤