در كل عالم هستى كه اشكال ندارد جمع شوند مثلا سياهى در يك جسم و سپيدى در جسم ديگر تحقق يابد . اينكه محال نيست و اشكال ندارد .
مقتضاى اين مطلب اين است كه ميان وجودهاى جوهرى تضادى نباشد چون موضوعى ندارند كه در آن وجود پيدا كنند ، و بنابراين تضاد فقط در عوارض است . برخى از فلاسفه موضوع را به محل بدل كرده و گفتهاند . بايد : محلى واحد داشته باشند ، تا صورتهاى حاّل در مواد جوهرى را نيز شامل شود ، آخر ماده نسبت به صورت ، موضوع نيست ولى محل هست . موضوع بى نياز از عرض است ، ولى ماده كه محل است بى نياز از صورت نيست .
از جمله احكام تضاد اين است كه ميان متضادان ، كمال اختلاف مىباشد . اگر چند امر وجودى متغاير داشته باشيم كه يكىشان به ديگرى نزديكتر از ساير آنها باشد متضادان فقط دو طرف امور مزبور هستند كه ميانشان كمال دورى و اختلاف است . مثلا سياهى و سپيدى را در نظر بگيريد ، رنگهاى زيادى ميان آن دو هستند كه بعضىشان به طرف سياهى نزديكترند و بعضىشان به طرف سپيدى . مثلا زرد به سپيدى نزديكتر از قرمزى است . متضادان فقط سپيدى و سياهى هستند . رنگهاى ديگر كه وسط واقع شدهاند ضدّ حساب نمىشوند .
( بنابراين كه ما سياهى و سپيدى را رنگ بدانيم ، تفصيل مطلب را در علوم تجربى ببينيد . )
با تفصيلى كه تاكنون گفتيم سرّ تعريف فلاسفه دربارهء متضادان معلوم مىشود . و نيازى به توضيح مجدد نمىبينيم . آنها گفتهاند :
متضادان دو امر وجودى هستند كه بر يك موضوع ورود مىكنند ، و زير يك جنس قريب قرار دارند و ميانشان كمال اختلاف است .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 181
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٨١