فصل نهم : « تقابل تناقض »
تقابل تناقض يا سلب و ايجاب اين است كه سلب ، عينا به مورد ايجاب وارد شود ، و با اين حساب تناقض على القاعده در قضايا بايد باشد ، ليكن گاهى مضمون يك جمله را تاويل به مفرد مىبرند و مىگويند تناقض ميان وجود و عدم يك شىء است ، و يا مىگويند نقيض هر چيزى رفع آن است . اين تعبيرها كه دو نقيض را به طور مفرد تفسير مىكنند بر اساس برگرداندن مضمون قضيه به مفرد است و گرنه معناى ورود سلب و ايجاب بر يك شىء ورود آن دو بر يك نسبت ميان دو شىء مىباشد يعنى در قضايا .
ضمنا اين را هم بگوييم كه : منظور از رفع يك شىء در تعريف اخير طرد و ابطال آن است . رفع انسان لا انسان است ، و رفع و طرد لا انسان هم انسان است . اين طور نيست كه عدهاى تصور كردهاند كه رفع يك چيز نفى آن است و بنابراين نقيض انسان لا انسان است و نقيض لا انسان لا لا انسان - نفى نفى - است و انسان لازمهء نقيض است نه خود نقيض . . . نه ، اين طور نيست . اين دگم لفظ پرستى است در حالى كه مقصود روشن است . نفى يعنى طرد و ابطال .
حكم دو نقيض يعنى ايجاب و سلب ، اين است كه هيچ گاه با هم جمع نمىشوند و با هم نفى هم نمىشوند ، درست مثل يك قضيهء منفصلهء حقيقيه ( يا ايجاب صادق است و يا سلب ) . و اين مطلب از بديهيات اوليهاى است كه صدق هر قضيهاى چه بديهى و چه نظرى بر