آن توقف دارد . چون علم و ادراك تصديقى به هيچ قضيهاى تعلق نمىگيرد مگر پس از علم به امتناع نقيض آن . مثلا در صورتى مىتوان قضيه : « عدد چهار ، جفت است » را تصديق كرد كه كذب خلاف آن يعنى « عدد چهار ، جفت نيست » را به طور قطع بدانيم . به همين جهت است كه قضيه : « اجتماع و ارتفاع نقيضين محال است » را اولين بديهيات اوليه شمردهاند .
يكى از احكام تناقض اين است كه هيچ چيزى در جهان از حكم دو نقيض ( در هر تناقضى ) خارج نخواهد بود . هر چه را فرض كنيد يا زيد بر آن تطبيق مىشود و يا عدم زيد . سپيدى يا عدم سپيدى و همين طور در مثالهاى ديگر .
شايد نيازى به توضيح نباشد كه آنچه پيش از اين دربارهء ارتفاع نقيضين از مرتبهء ماهيت گفتيم منافاتى با مطلب اينجا ندارد . صحبت اين جا ، اين است كه هيچ گاه دو نقيض از يك مورد خارجى نفى نمىشوند و هر چيزى بالاخره در يكى از دو طرف جاى دارد ولى آنچه در آن بحث ( خصوصيات ماهيت ) گفتيم اين بود كه ماهيت چيزى است بالاتر از وجود و عدم . نه وجود در ذات ماهيت نهفته است و نه عدم . ماهيت بنفسه فقط خودش مىباشد و بس . عريان و عارى .
انسان از حيث ماهيت انسانيت نه موجود است و نه لا موجود . حدّ انسان حيوان ناطق است نه حيوان ناطق موجود و يا حيوان ناطق معدوم . پس آن بحث مربوط به ذات يك شىء است ، و اين بحث مربوط به مورد خارجى و تحقق ، بدون تقيد به جنبهء ذات .
يكى از خصوصيات تناقض اين است كه تناقض در قضايا هشت شرط مشهور دارد كه بدون آنها تناقض تحقق پيدا نمىكند . همان
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 184
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٨٤