صلاحيت و پذيرش هر دو را داشته باشد در كار باشد مثل كورى و بينائى ، تقابلشان را تقابل عدم و ملكه مىگويند ، و اگر چنين موضوعى در كار نباشد نفى و اثبات مطلق بوده و متناقضان هستند و تقابلشان را تقابل تناقض مىنامند . اين بيانى است كه فلاسفه معمولا دارند .
( در مورد عدم و ملكه بهتر است بگوييم : موضوعى در كار باشد كه استعداد وجود را دارد و توقع وجود در آن است و عدم خلاف قاعده است ) .
ديگر اين نكته را لازم نيست بگوييم ، خود توجه داريد كه يكى از خصوصيات هر گونه تقابلى اين است كه بايد دو طرف در كار باشد ، زيرا تقابل ميان دو طرف تحقق مىيابد . تقابل يك نوع نسبت ميان دو متقابل است و بديهى است كه نسبت بايد ميان دو طرف باشد .
فصل ششم : « تقابل تضايف »
يكى از خصوصيات تضايف اين است كه متضايفان در وجود و عدم ، و قوه و فعل ، همگن و مماثل يكديگرند . وقتى يكى موجود شد ديگرى هم حتما موجود است ، و وقتى يكى از آن دو معدوم باشد ديگرى هم حتما معدوم است . و وقتى يكى بالفعل يا بالقوه باشد ديگرى هم يقينا همانطور خواهد بود . مقتضاى اين مطلب اين است كه متضايفان با هم هستند و هيچ يك بر ديگرى هيچ گونه تقدم ندارد ، نه ذهنا و نه خارجا .