تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
وجودش ، يك وجود ديگرى داشته باشد ، آن وجود ديگر هم وقتى بخواهد ثبوت و وجود انسان حساب شود بايد پيش از آن موضوعش با يك وجود ديگرى ثابت باشد و همين طور با هر وجودى كه بخواهد موضوع ثابت شود بايد پيش از آن وجودى ديگر باشد و اين تسلسل باطل خواهد بود . پاسخ اين اشكال همان است كه از توضيح هليت بسيطه روشن شد . هليت بسيطه كه ثبوت چيزى براى يك شىء ديگر نيست تا فرع وجود آن شىء ديگر باشد . هليت بسيطه مثل انسان موجود است ، ثبوت يك شىء است ، ثبوت انسان است ، نه ثبوت چيزى براى انسان . اين پاسخى است كه مرحوم صدر المتالهين ( قده ) گفته است . ولى مرحوم محقق دوانى گفته است كه خوب است به جاى كلمهء فرعيت كلمهء استلزام را به كار ببريم و بگوييم : ثبوت چيزى براى يك شىء مستلزم ثبوت آن شىء است نه فرع آن . مستلزم ثبوت آن است يعنى آن هم بايد باشد ولى نه فرع آن كه معنايش اين است كه قبلا بايد باشد . روشن است كه مفهوم اين پاسخ دوانى اين است كه اشكال را پذيرفته و سنگر خود را خالى كرده است . فخر رازى هم گفته است كه : اين كه مهم نيست ، خوب ، قاعده فرعيت را با هليت بسيطه تخصيص بزنيد و بگوييد : اين قاعده در غير هليات بسيطه است . ايشان خيال كرده است كه قاعدهء فرعيت يك قانون قرار دادى است كه با يك قرار و نشست و برخاست خود تخصيص بزنيم . حكم عقل است و عقل را كه نمىتوان با قرار دادهاى خود تخصيص زد .