اولى گاه مثل خود مفهوم وحدت و يا عدم تقسيم ( كه مفهوم واحد است و مفادش هم وحدت است . واحد و وحدت در آن يكى است ) و گاه چيزهاى ديگر . اينها ( چيزهاى ديگر ) هم گاهى وضع خارجى داشته قابل اشاره حسى هستند ، مثل يك نقطه ، و گاهى اين طور نيستند مثل يك موجود مجرد . آن هم يا مجرد كامل است چون عقل كلى و يا تعلقى هم به ماده دارد مانند نفس .
دومى ( واحدى كه فقط وحدتش تقسيم نمىشود ولى معروض و موصوفش تقسيم مىشود ) يا بالذات تقسيمپذير است مثل يك مقدار ( كم - مثل مقدار اين كاغذ ) و يا بالعرض تقسيمپذير است مثل تقسيم يك جسم طبيعى از نظر مقدارش ، كه در تقسيم ذهنى ابتدا مقدار جسم تقسيم مىشود و سپس به واسطهء آن خود جسم .
واحد عام يا عموم مفهومى دارد و يا عموم وجودى به معناى گسترش و سعهء وجودى . دومى مثل وجود منبسط كه از خداوند صادر شده و به همه چيز سايه گسترده است . اولى يا وحدت نوعى دارد ( وحدت انسان ) و يا وحدت جنسى دارد ( وحدت حيوان ) و يا وحدت عرضى دارد ، خاص يا عام ، مثل ( وحدت مفهوم خندان و يا راه رونده ) .
واحد غير حقيقى واحدى است كه با وساطت غير خودش موصوف به وحدت مىشود مثل حسن و حسين كه واحد نيستند ولى با انسان متحد هستند كه انسان بالحقيقه واحد است ، و يا انسان و اسب كه واحد نيستند ولى با حيوان متحد هستند كه حيوان واحد حقيقى است ، واحد حقيقى عمومى مفهومى جنسى . واحد غير حقيقى اقسامى دارد كه مربوط به اختلاف واسطه و جهت عرضى وحدت است .
وحدت در نوع را ( مثل وحدت حسين و حسن ) تماثل ، و وحدت در
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٣