« تذكّر »
وحدت از نظر مصداق و مورد با وجود مساوى است . هر چه واحد است موجود است و هر چه موجود است واحد است ، ولى از نظر مفهوم با يكديگر مباين هستند . يكى بودن با هست بودن ، دو مفهوم جداگانه هستند .
ممكن است بگوييد : تقسيم موجود به طور كلى ، به واحد و كثير ، مستلزم اين است كه كثير مانند واحد ، موجود باشد و از اين جهت كه واحد مقابل كثير قرار گرفته مستلزم اين است كه كثير غير از واحد و مباين با آن باشد ، چون دو قسم با يكديگر مباين هستند . و بنابراين برخى موجودها يعنى كثير ، واحد نيستند با اين كه موجودند . آن وقت چطور مىگوييد هر موجودى واحد است ؟ !
ولى توجه كنيد كه واحد دو اعتبار دارد : 1 - اعتبار فى نفسه و بدون مقايسهء كثير با آن . در اين حساب شامل كثير هم مىشود ، زيرا كثير هم از اين جهت كه موجود است واحد است يعنى يك وجود دارد - وجود واحد - يعنى يك مجموعه حساب مىشود و وقتى مىگوئيم :
يك . . . يعنى واحد . و بدين جهت است كه عدد عارضش مىشود ، مىگوييم : « يك دهه ، دو دهه » و حتى مىگوييم : « يك كثرت و تعداد و چند كثرت و عدّه » . 2 - اعتبار مقايسهاى - مقايسهء با كثير . از اين جهت مباين و مقابل با كثير است .
توضيح اين مطلب را از بحث وجود بخواهيد : وجود را گاهى فى نفسه و به طور مطلق و در برابر عدم حساب مىكنيم در اين صورت مىشود عين خارج و خارجيّت و عين اثر دارى . ولى گاهى وجود را در
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 170
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٠