كه بعدا خواهد آمد ، بايد معتقد به تركيب اتحادى بشويم ، نه انضمامى كه صرف اجتماع دو چيز است . ماده و صورت اتحاد دارند و آثارى تازه پيدا مىكنند .
مطلب مهمى كه اينجا لازم التوجه است اين است كه برخى از ماهيات نوعى ، كثير الافراد هستند مثل انسان و همهء انواعى كه به نوعى تعلق به ماده جهان دارند . ولى برخى از ماهيات هستند كه منحصر در يك نفر بوده كثرت افرادى ندارند ، مثل : عقول ، مجرده كه به طور كامل ( ذاتا و در مقام عمل ) مجردند . علت اينكه مىگوييم اين گونه ماهيات منحصر در يك فرد هستند ، و هر نوعى يك فرد بيشتر ندارد ، اين است كه اساسا كثرت بايد يا عين ذات و تمام الذات يك نوع باشد ، يا جزء آن و يا لازمهء ذاتى آن و يا مربوط به عوارض خارج و غير لازم ذات باشد . سه صورت اول كه با كمترين دقتى معلوم مىشود محال است زيرا اگر كثرت عين يا جزء يا لازمهء ذات ماهيت باشد ماهيت مزبور هيچ گونه فردى نمىتواند داشته باشد زيرا فرد چنين ماهيتى بايد ذاتا كثير باشد ، چون كثرت در متن ذات قرار دارد و از طرفى مىدانيم كه كثرت بدون وحدتها انجام نمىشود . فرد چنين ماهيتى بايد كثير باشد ، كثير هم از وحدتهاست وحدتها هم كه فرد چنين ماهيتى نيستند . بايد فرد ماهيت از افراد غيرماهيت تشكيل شود !
صورت چهارم هم فقط در ماديات است يعنى عالم ماده است كه عوارض مفارق دارد و به انضمام و عدم انضمام يك عارض ، به ماهيت ، تعدد افراد پيش مىآيد . يكى دو متر مىشود و ديگرى نه ، يكى 100 كيلو مىشود و ديگرى نه .
و بنابراين بايد گفت : هر نوعى كه افراد دارد مادى است و هر چه كه ماده ندارد يعنى نوع مجرد است كثرت افرادى ندارد .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 113
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٣