نمىشود بلكه متمكّنين و ثروتمندان متوسّط هم نادر خواهند بود .
و اين است كه گفتم بحث مالكيّت اسلام از بحث امامت جدا نيست .
و خلاصه سخن اينكه :
1 - تمركز بى حساب ثروت نوعاً استثمار مىآورد 2 - قانون جلوى استثمارهاى روشن را ( همچون استفادههاى نامشروع و فحشاء و ندادن حقوق كارگر پس از قرارداد و نحوه ) مىگيرد ولى براى جلوگيرى از استثمارهاى غير روشن كه نوعاً به تراضى انجام مىشود كافى نيست .
3 - براى جلوگيرى از اساس استثمار ، كمونيسم قانوناً مالكيّت خصوصى را بر مىدارد ولى اسلام به وسيلهء قانون ، مالكيّت خصوصى را لغو نمىكند ، بلكه در رهبرى و امامتش مالكّيت را با دست خود مردم از ميان بر مىدارد . توجّه داريد منظور مالكيّت خصوصى به معناى گسترده روز است كه در اين بحث مورد نزاع كاپيتاليسم و سوسياليسم مىباشد .
و البته آنچه كه گفتم در صورتى است كه ثروت از راه مشروع و قانونى كسب كرده باشد .
ولى از روايات گذشته دانستيم ، كمتر مىشود ثروت را از راه
درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى) — صفحة 85
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٨٥