بهرهبردارى كند .
طبرى در تاريخ خود از « يزيد فقعسى » نقل مىكند : هنگامى كه ابن السوداء ( عبداللّه سبا ) وارد شام شد ابوذر را ملاقات كرده گفت :
معاويه مىگويد : مال ، مال خداست اين درست است كه همهء اموال مال خداوند است ولى منظور معاويه اين است كه نام مسلمانان را حذف نموده خود را خليفهء خدا دانسته فعاّل ما يشاء در اين اموال حساب كند .
ابوذر به نزد معاويه شتافته گفت : اين چه سخنى است كه مىگويى ؟
معاويه گفت : مگر قبول ندارى كه همهء اموال ، مال خداوند است ؟
معاويه گفت مگر قبول ندارى كه همه اموال ، مال خداوند است . ابوذر گفت درست است ولى براى مسلمانان و در راه مصالح آنها ، توهم از اين پس نگو مال خدا و بگو مال مسلمانان ، معاويه گفت : من نمىگويم مال خدا نيست ولى از اين پس مىگويم مال مسلمانان .
« ابن السودا » سپس نزد ابودرداء آمده همان مطلب را گفت ابودرداء بانگ زد ، به خدا فكر مىكنم تو يهودى هستى .
ابن السوداء نزد عبادة بن صامت آمد و همان مطالب را گفت : عبادة او را چسبيده نزد معاويه آورده ، گفت : اين شخص ابوذر را بر تو شورانيده و تحريك نموده است . پس از اين جريان بود ، كه ابوذر در
درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى) — صفحة 113
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١١٣