مجلسى در بحار ( ج 22 ص 368 ) حديثى را نقل مىكند كه در زمان عمر حضرت امير عليه السلام به صورت اعجاز از مدينه رهسپار مداين شد تا سلمان را به خاك بسپارد .
و چون از حوادث زندگى سلمان از اواخر حكومت عمر به بعد چيزى در دست نيست ، اطمينان دارم كه قول به مرگ او در عهد عمر درستتر است . زيرا با موقعيّت چشمگيرى كه سلمان داشت نبايد در اواخر عمر كه وجههء بيشترى داشته است اصلًا صحبتى از او در ميان نباشد .
از رواياتى كه در شرح حال سلمان وارد شده پيدا است كه او در روش زندگى خيلى زاهدانهتر از ابوذر بوده است . مثلًا نقل شده كه سلمان ابوذر را به مهمانى به منزل خود دعوت كرد و هنگام غذا فقط قرص نانى نزد او گذارد . ابوذر نگاهى كرده گفت : كاش قدرى نمك هم بود سلمان ظرفى داشت ، برخاسته ظرف را گرو گذارد و قدرى نمك قرض نموده نزد ابوذر نهاد همين كه ابوذر نان و نمك را خورد خدا را شكر نمود كه : به ما قناعت عطا فرمودى !
سلمان گفت : اگر قانع بودى ظرف من به گرو نمىرفت « 1 » و نظير همين حديث را ابن ابى الحديد دربارهء مهمانى كردن سلمان از ابووائل
هامش
( 1 ) - بحار ج 22 چاپ ط .