شدهى خود بر گرديم بايد ابتدا از اسلام چهار حكم اساسى گرفته طبق مقتضيات وقت در قالب فعاليت روز بريزيم و سپس به دنبال مطلوب برويم :
1 - كسى كه زير بار مسؤوليت حكومت واقعى مىرود بايد نه تنها با رؤساى جمهور و سفيران آنها ارتباط داشته باشد بلكه بايد با عموم ملت خود نيز تماس نزديك برقرار سازد ! و نه تنها كارهاى دولتى را - با مشورت مجلس - به انجام برساند بلكه خود را مسؤول كارهاى شخصىاش نيز بداند .
2 - بايد از روش حزبى كه نظام حكومت را به تعصبات جاهلانه آلوده مىسازد كنارهگيرى نمايد .
در نظام حزبى ممكن است در هر شهرى عدهاى كه تشنهى نفوذ و مقام رياستند فعاليت كرده زمام امور را به دست گرفته مال ملت را در راه مهرجويى و انعطاف يك دسته اطرافيان خود خرج كنند تا بتوانند به همراهى آنان و عليرغم كوششهاى پىگير ملت براى مهار كردن خودسرى و خودكامگى آنها ، هر چه بخواهند ، و هر وقت هوسشان گل كند امورى انجام دهند ! بايد از اين روش جداً جلوگيرى نمود .
3 - قوانين حكومت نبايد فقط يك سلسله مواد گنگ و پيچيدهاى باشد كه متصديان پستهاى حساس نتوانند كارهاى مترقيانهى عميق انجام دهند ، و حسابگران نتوانند درست حساب رسيده دزدان و اختلاس كنندگان را - كه به حمد اللّه زيادند - بشناسند .
4 - كه از همه مهمتر است اينكه شخص « حاكم » به هر نامى كه باشد - و اعضاء مجلس شورا ، بيشتر صفات نيكى را كه اسلام مىخواهد داشته باشند .
حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى) — صفحة 89
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٨٩