آنها از روى ناچارى پذيرفته باشند . بلكه جهتش اين بود كه آنها اعتماد كاملى به خليفه و فهم و درايت او داشتند و وقتى او را در اعتقاد خود جازم و قاطع مىديدند با خاطرى آرام دست از عقيدهى خود بر مىداشتند و بعداً او را در اين رأى قاطعش سپاس گفته اعتراف مىكردند كه اگر ابوبكر در آن ساعات سخت استقامت و ثبات به خرج نداده بود به حيثيت اسلام لطمه مىخورد . عمر كه بيش از همه در مسئلهى جنگ با « مرتدين » مخالف ابوبكر بود بعداً گفت : « به خدا جز اين نبود كه ديدم خداوند براى ابوبكر مسئلهى جنگ را كاملا روشن نموده من هم فهميدم همان حق است » . « 1 »
اين است محيطى كه از نظائر آن در اسلام حق « و تو » استفاده شده است و البته هنگامى كه روش كار و صفاى روح و درايت اعضاء مجلس شورا مانند آن زمان باشد مسلماً راهى بهتر از آنچه مسلمانان آن وقت پيش گرفته بودند نخواهد بود . نهايت چيزى كه اين رويّه ما مىآموزد و مىتوانيم از آن استخراج كنيم اين است كه وقتى عقيدهء رئيس دولت با اعضاء مجلس مخالف شده و هيچ يك حاضر نشدند دست از عقيدهى خود بردارند به يك ( رفراندم ) و آراء عمومى در سراسر مملكت رجوع شود و هر رأى را كه آراء عمومى مردود دانست كنار بگذاريم ، « 2 » ليكن
هامش
( 1 ) - هدف پيامبر صلى الله عليه و آله از دستور اعزام افراد تحت رياست اسامه به مرز روم دور كردن مخالفين خلافت حضرت على عليه السلام از مركز بود تا خلافت على عليه السلام شكل بگيرد ليكن آنها مخالفت كرده ماندند و پس از تحكيم حكومت خودشان ديگران را از مركز دور كردند
( 2 ) - البته به شرط اينكه ابتدا عموم ملت را در جريان گذارده و به معناى واقعى مسئله آشنا ساخته و سپس آنها را در رأى خود كاملا آزاد بگذاريم