چيز از دستورات دين خود پيروى نمايد . البته پس از آن مىتواند به دنبال دليلهاى عقلى نيز برود تا روحش اطمينان بيشترى يافته به عظمت دين خود بيشترى پى برد . اما كسى كه مىگويد : تا با دليل و برهان عقلى مرا قانع نكنيد هرگز دنبال دستورات خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله نمىروم ما حتى او را مسلمان هم نمىدانيم ، تا چه رسد رشتهء وضع قانون اساسى دولت را به دستش بدهيم . كسى كه تنها دنبال دليلهاى عقلى رفته و حاضر نيست دستورى از دستورات خداوند را جز آنجا كه دليل عقلى آن را تأييد نمايد اطاعت كند بدون شك مكانش از حدود اسلام بيرون است . آنها كه دخالت زن را در شؤون سياست و حكومت تجويز مىكنند ، اگر براى تأييد نظريهء خود دليلى داشته باشند ، جز اين نيست كه : عايشه خروج نمود و خون عثمان طلب كرد و با على عليه السلام در معركهء « جمل » پيكار نمود .
ليكن اساس دليل ، خطا و اشتباه است . زيرا هنگامى كه در مسألهاى راهنمايى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله روشن است . هيچگاه جايز نيست به عمل شخصى يكى از صحابه كه در جهت خلاف راهنمايى خدا و رسول رفته است استدلال نمود .
رفتار صحابه مسلماً مشعل هدايت و چراغى است كه به نور آن در پيروى از راهنماييهاى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله استفاده مىبريم ولى هرگز حاضر نيستيم براى پيروى كارهاى افراطى توطئههاى فردى آنان از متابعت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله دست برداريم .
وانگهى عملى را كه بزرگان صحابه در آن محيط تخطئه كردند و خود عايشه هم بعداً پشيمان شد چگونه مىتوان دليل قرار داده بدعتى در اسلام گذاريم ؟
حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى) — صفحة 116
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١١٦