تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
اين ام المؤمنين ام السلمه رضى اللّه عنها است كه وقتى خبر اقدام عايشه به آن كار خطرناك به او رسيد ، نامهء تندى به او نوشت كه تمامش را ابن قتيبه در كتاب « الامامة و السياسة » و ابن عبد ربه در كتاب « العقد الفريد » نقل كرده‌اند . ملاحظه كنيد چه كلمات زننده‌اى به عايشه مىنويسد : « قرآن كريم دامنت را جمع نمود ، تو آن را پهن نكن . . . مگر فراموش كرده‌اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ترا از افراط منع نمود . . . اگر پيامبر صلى الله عليه و آله ترا در حالى كه به اطراف كوهها و بيابانها روى شتر نشسته از منزلى به منزل ديگر مىروى ببيند به پيامبر صلى الله عليه و آله چه خواهى گفت ؟ ! . . . » و نيز ببينيد عبد اللّه بن عمر چه گفت : « خانهء عايشه بهتر از هودج اوست » و نيز گفتار « ابى بكره » را در صحيح بخارى ملاحظه كنيد : « از فتنهء اين حادثه وقتى نجات يافتم كه ياد فرمودهء پيامبر صلى الله عليه و آله افتادم كه : مردمى كه كارشان را به دست زنى بسپرند و او را فرمانده خود كنند رستگار نخواهند شد » . شما چه كسى را از على عليه السلام به حدود شرع داناتر مىدانيد ؟ آن حضرت با صراحت به عايشه نوشت : « كارى كه تو پيش گرفته‌اى از حدود دين خارج است » . عايشه هم با هوش و دانايىاش نتوانست در برابر اين فرمايش دليلى تهيه كند ، كلمات على عليه السلام در نامه‌اش چنين بود : « اما بعد : همانا تو بيرون آمدى در حالى كه خدا و پيامبرش را به غضب آوردى . چيزى را مىطلبى كه از تو برداشته شده است زنان را با جنگ و صلح ميان مردم چه كار ؟ تو خون عثمان مىجويى و به جان خودم سوگند آنكه تو را در