معرض بلاها در آورد و بر معصيت خداوند واردت نمود ، پيش تو از كشندگان عثمان گناهش بزرگتر است » .
ملاحظه كنيد على عليه السلام كار عايشه را چگونه مخالف با شرع مىشمارد ؛ و عايشه هم هيچ جوابى نداشت جز اينكه در مقام پاسخ به على عليه السلام مىنويسد : « كار از موعظه و ملامت گذشته و السلام » .
و آنگاه كه جريان جمل پايان پذيرفت و على عليه السلام در بصره بر عايشه وارد شد به او فرمود : « اى هودج نشين خداوند ترا فرمان داد كه در خانه بنشينى و تو بيرون آمده به پيكار پرداختى ؟ » باز هم عايشه نتوانست جوابى بدهد و مثلا بگويد : « خداوند ما زنان را به نشستن در خانه فرمان نداده و ما هم در رسيدگى به سياست و جنگ و صلح حقى داريم »
وآنگهى همانطور كه گفتيم عايشه هم در آخر كار دائماً از عمل خود پشيمان بود . علامه ابن عبد البر در كتاب « استيعاب » نقل كرده كه عايشه به عبداللّه بن عمر گله كرده گفت : « يا ابا عبدالرحمن چرا مرا از خروج باز نداشتى ؟ پسر عمر به او گفت : « من ديدم مردى چنان بر تو مسلط شده كه تو هرگز مخالفت او نمىكنى » عايشه گفت : « اگر نهىام مىكردى خروج نمىكردم » .
شما پس از اين ديگر چه دلالتى در عمل عايشه مىبينيد كه شخص دانشمند و با سوادى بتواند به آن استناد نمايد ؟ و ادعا كند كه اسلام زنها را در قيام به شؤون سياست و تدبير امور دولت شركت داده است .
البته آنها كه ملاك حقانيت مطلبى را تنها رفتار ملتهاى متمدن اين كره مىدانند و بر خود سوگند ياد كردهاند كه تنها روش اكثريت متمدن را انتخاب كنند زير بار نمىروند ولى چه كسى بر آنها لازم كرده كه اسلام را
حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١١٨