خداوند خالى شده است و خدا محبّت غير خود را به آنها چشانيده است » .
دعا ، معلول جهل نيست
سخن ما كاملا نقطهء مقابل سخن كسانى است كه منشأ دعا را در جهل بشر به عوامل پديدهها مىدانند و مىگويند بشر كه علّت حوادث را نمىيافت ، علّتى غير مادى در خيال خود مىساخت و از آن مىترسيد و به او عشق مىورزيد و براى آن قربانى مىكرد و به درگاه او دعا مىنمود . به همين جهت ، اصل اعتقاد به خداوند از جهل و ترس نشأت مىگيرد و كسى كه خدا را انكار كند شجاعتر است . خلاصه اينكه بايد راسل را كه با خواندن شرح حال فرانسيس بيكن ملحد شد ، شجاع بدانيد نه اينشتين را كه با دريافتهاى علمى خويش خداپرست شد . اين ترسو است و آن شجاع !
ما اينك از شجاعت راسل يا اينشتين سخن نمىگوييم ، ولى بر آنيم كه سخن راسل در علّت الحادش ، كاملا از جهل او به بحث فلسفى « علّت نخستين » پرده برمىدارد . ماركس نيز كه از خدا متنفر است از يك بحث علمى دم مىزند و كاملا احساساتى عمل مىكند ، چرا كه « تنفر » واژهاى نيست كه در يك بحث علمى به كار رود . از اين هم آگاهيم كه نامهء لنين به ماكسيم گوركى به خوبى نشان مىدهد كه او از عواقب اعتقاد به خدا ، گريزان است نه اينكه دليلى بر نفى خدا داشته باشد و يا حتّى با مبانى عقلى درستى دربارهء خداوند انديشيده باشد . او به خيال خود دردى بالاتر داشته و از مشكل فقر اكثريّت ، كه از غول سرمايهدارى به وجود آمده ، مىرنجيد . از