در كتابهاى دعا آمده است . اين دعاها ضمن اينكه يك سلسله معانى بلند فلسفى ، روانى و اجتماعى را دربر دارد ، از نظر اصل دعا و توجّه ، اين حقيقت را تأييد مىكنند كه روح انسانى ، خواهناخواه ، وابستهء به خداوند است و آرامش خود را تنها با ياد او باز مىيابد .
دل انسانى جوياى دلبر اصيل خويش است تا به او بپيوندد و هرچه مقام دل تعالى يابد ، اين پيوند محكمتر مىشود و چه كسى همچون پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و اهل بيت چنين نجواهاى دلانگيز و قلبهاى مرتبط با خداوند دارند ؟
خلاصه آنكه اصل دعا و راز و نياز در انسان بر وابستگى روحى او به خداوند دلالت مىكند .
هر انسانى ، هرچند منكر خداوند باشد ، جذبه و وصل و غم هجران و رازگويى و نيازخواهى را به معناى وسيع كلمه داراست و در عين حال از هر چيز كه بدان انس گرفت و براى آن نغمه خواند ، دير يا زود دل مىبرد و به ديگرى دل مىدهد و هيچجا آرام نمىگيرد و اينها همه از وابستگى او به نيرويى برتر از جهان مادّه خبر مىدهد . مىخواهم بگويم عشق ليلى و مجنون و فرهاد و شيرين و . . . دليل وجود خداوند است امّا افسوس كه حقيقت پاك « عشق » ، با كورى دل به انحرافات كشيده شده است . و وقتى « مفضل ابن عمر » از امام صادق عليه السّلام پرسيد كه « عشق » چيست ؟ حضرت فرمود :
« قلوب خلت عن ذكر اللّه فأذاقها اللّه حبّ غيره « 1 » ؛ دلهايى از ياد
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 70 ، ص 158 .