مىگذارد .
« الحمد للّه الّذى لم يصبح بى ميّتا و لا سقيما ، و لا مضروبا على عروقى بسوء ، لا مأخوذا بأسوء عملى ، و لا مقطوعا دابرى ، و لا مرتدّا عن دينى . . . أصبحت عبدا مملوكا ظالما لنفسى . لك الحجّة علىّ و لا حجّة لى . . . اللّهمّ إنّى أعوذ بك أن أفتقر فى غناك ، أو أضلّ فى هداك . . . اللّهمّ اجعل نفسى أوّل كريمة تنتزعها من كرائمى ، و أوّل وديعة ترتجعلها من ودائع نعمك عندى ؛
خداى را سپاس كه امروز هم زنده و سالمم و رگ و پىام گرفتار درد و رنج نيست و مورد بازخواست و تنبيه كردار زشتم نباشم . نه بىفرزند و اجاق كورم و نه از دين خارجم . . . در حالى روز را آغازيدم كه بندهاى هستم بى اختيار و بر خود ستمكار . تو را حجّت است بر من نه مراست حجّت بر تو . . .
پروردگارا ! به تو پناه برم از آنكه در كرانه درياى بىنيازى تو نيازمند شوم و يا در زير باران هدايتت گمگشته باشم . . . پروردگارا اول عضو شريفى كه از من مىستانى و نخست امانتى از نعمتهايت كه از من مىستانى جانم باشد » « 1 » .
بنگريد كه حضرت چگونه همچون فرزندى كه به دامان مادر خويش پناه مىبرد و چون بردهاى كه راهى جز خانه مولايش ندارد ، با خداى خويش سخن مىگويد . اينگونه تعبيرها و نغمههاى روحافزا در كلمات پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بزگوارش بسيار است . قسمت مهمى از احاديث
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 206 .