مصيبتها لرزههايى سخت نه تنها بر وجود انسان بلكه بر ضمير و و جدان او وارد مىسازد چنان كه خدا را مىبيند . البتّه مؤمنان غير از اين گروهند ، ايشان خدا را مىبينند بدان گونه كه امير المؤمنين ( ع ) مىديد و مىگفت :
« هيچ چيزى را نديدم مگر آن كه خدا را پيش از آن و همراه با آن و پس از آن ديدم » .
«
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ
- چون به آدمى گزندى برسد به پروردگارش روى مىآورد و او را مىخواند . » يعنى به خدا باز مىگردد و شريكان برساخته به جاى او را رها مىكند ، و دعا و انابه به حالت تضرّع و بيچارگى است ، پس او از يك سو خدا را مىخواند كه او را از آن گزند رهايى بخشد و از سوى ديگر از آنچه از دستش برآمده است توبه مىكند .
در اين امر شهادتى است فطرى بر اين كه همتايانى كه آنها را شفيع و واسطه گرفته بود ياراى آن ندارند كه نه آن گزند را از او دور كنند و نه ميان او و خدا ميانجيگرى كنند ، بلكه خدا از تمام آن خداوارهاى برساخته به دو نزديكتر است ، و فرمان او به رجوع كردن به پيامبر يا جانشين شرعى او همان مقياس است .
«
ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ
- آن گاه چون به او نعمتى بخشد . » / 446 خوّله : به تملّك او دهد ، و او را متعهّد براى نعمت قرار دهد ، و فلانى مخوّل است : يعنى حقّ تصرّف دارد ، بدان وقت كه خدا به دو نعمت بخشد ، و گزند را به آسايش مبدّل سازد .
«
نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ
- همهء آن دعا را كه پيش از اين كرده بود از ياد مىبرد . » به نظر مىرسد كه كسى كه گرفتار گزندى شده و اميدى به نجات نداشته و خدا او را از آن گزند نجات مىدهد در بازگشت به گناه شتابندهتر از كسى است كه از طريق وسايل مادّى به نجات رسيده است .
در اين تعبير قرآنى اشاره است به اين كه او همه چيز مربوط به حالت پيشين خود را از ياد مىبرد ، و اين را از كلمهء « ما آنچه را » در مىيابيم .