تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
نمود ، ولى آنها به دعوت او گوش فرا ندادند . يونس نيز بردبارى چندان با مردم نشان نداد و آنها را نفرين كرد و اين كار او موجب خشم خداى عزّ و جلّ بر او شد ، امّا حساب خطا بر انبيا به اندازهء مسئوليّتى است كه آن نبىّ بر عهده مىگيرد . از اين رو پروردگار ترك اولى را از جانب ايشان معصيت و نافرمانى مىشمرد ، چنان كه تناول آدم را از درخت ممنوع « عصيان » و نافرمانى ناميده است ، و در داستان يكى از انبياست كه قومش به جنگ با او پرداختند و او در شكاف تنهء درختى پنهان شد ، و چون شيطان آن قوم را به نهانگاه او راه نمود ، تنه درخت را به دم ارّه گرفتند و هنگامى كه تيزى ارّه با بدن او آشنا شد گفت « آه » ، خدا به دو وحى كرد كه اگر ديگر بار چنين كنى ( و از درد بنالى ) نامت را از ديوان انبياء زدوده‌اى . شك نيست كه در لحظهء وقوع خطا از جانب ايشان خدا عصمت را از آنان برگرفته است تا به طبيعت مجرّد بشرى ( كه جايز الخطاست ) رفتار كنند ، و شايد اين امر براى حكمتى معيّن باشد كه همان نشان دادن بشر بودن پيامبران ( ع ) است . بدين سان خدا به سبب ترك اولى ، و شتاب در نفرين بر قوم خود ، بر او خشم گرفت ، و آن شتاب امرى بود كه او را نزد خدا سزاوار زندانى شدن ساخت ، پس خدا او را در دل نهنگى درون سه ظلمت و سياهچال زندانى كرد ، / 283 و در داستانى كه خلاصه‌اش اين است كه وى در حال گريز از قوم خود به دريا رسيد و در كشتيى نشست كه انباشته از مسافران بود . در پهنهء دريا آب طغيان كرد و امواج خروشانش به تلاطم درآمد و همگى از غرقه شدن كشتى به هراس افتادند . ناخداى كشتى گفت : در كشتى ما بنده‌اى فرارى وجود دارد ، و عادتشان چنان بود كه در چنين اوضاع و احوالى قرعه مىكشيدند و نام هر كس بيرون مىآمد او را براى سبك ساختن كشتى به دريا مىافكندند ، و سه بار قرعه به نام يونس بن متى درآمد و از اين رو او را به دريا افكندند ، و نهنگى او را بلعيد و يونس در شكمش بماند . يونس ( ع ) از اين گرفتارى نجات نيافت مگر با تضرّع خود به درگاه خدا و اعتراف به خطاى خويش كه گفت : «
سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
- تو