تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
منى به هنگام حج و جز آن ، هنگامى كه خدا به صورت بدايى به پيامبر خود فرمود كه قوچى را قربان كند ، چنان كرد كه اين رويداد با وقايع اعجازآميزى شگفت پيش برود ، پس هربار كه ابراهيم كارد را به گردن پسرش - عليهما السّلام - نزديك مىكرد كارد مىپيچيد و كند مىشد در صورتى كه چون آن را به سنگ مىزد سنگ را مىشكافت ، و با اين همه تيزى از تأثير بر پوست نازك گردن اسماعيل عاجز مىشد . در اين داستان دو عبرت اساسى وجود دارد : نخست : بر انسان واجب است كه پسر خود و بهترين روابط خود را براى دين و در راه خدا فدا كند . دوم : از طرف ديگر قربانى كردن فرزندان خود را به خاطر خدا خواندگان دروغين نپذيرد و رد كند ، خواه سنگ باشند يا بشر همچون طاغوتان امروز كه مىخواهند بر پلى از خون جوانان امّت و جگرگوشگان آن به مقاصد و شهوتهاى بىارزش خود برسند . به راستى مقاومت ابراهيم ( ع ) در برابر كجروى اجتماعى كارى بود دشوار ، و دشوارى آن هنگامى عظيم‌تر شد كه خدا راه مقاومت او را همان بريدن سر عزيزترين كسان نزد او ، يعنى پسرش ( ع ) معيّن كرد و قرار داد . خدا اين آزمون را به گفتهء خود چنين توصيف كرده است : «
إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ
- به راستى كه اين آزمايشى آشكار كننده بود . » و از آن رو « مبين » خوانده شده كه سطح ايمان و حقيقت انسان را آشكار مىسازد . [ 107 ] و در عمل اين آزمون ميزان و دامنهء اخلاص پيامبر ابراهيم و سرسپردگى او را به خدا بر ما كشف و آشكار ساخت . او و پسرى كه پروردگار هر دو را با فرستادن قربانيى كه جبريل امين از نزد او فرود آورد ، بازخريد . «
وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ
- و او را به ذبحى بزرگ بازخريديم . » با اين ذبح و قربانى آن حضرت - عليه السّلام - سنّتى نهاد كه مؤمنان تا