به على بن ابىطالب عليه السلام نگاه كند . « 1 »
در زمان خلافت ابوبكر يكى از دانشمندان يهود نزد ابوبكر رفته و گفت : شما جانشين پيامبر هستيد ؟
گفت : آرى .
گفت : ما در تورات خواندهايم كه جانشين انبيا بايد اعلم و داناترين امت خود باشد .
حال سؤال ما از شما اين است ، بگوييد :
خدا در كجاست ؟ آيا در آسمان است و يا در زمين ؟
در پاسخ گفت : در آسمان ، در عرش نشسته است .
- پس بنابراين ديگر زمين خدايى ندارد ؛ چون خدا در عرش است . و بنا به گفتهء شما در بعضى مكانها هست و در بعضى ديگر نيست .
گفت : اين سخن بىدينان است . از من دور شو و گرنه دستور قتل تو را مىدهم . دانشمند يهودى از اين برخورد تعجب كرد و مسخره كنان از كنار ابوبكر دور شد .
در بيرون با اميرالمؤمنين ، على عليه السلام مواجه شده ، حضرت فرمود :
يهودى ! از سؤالى كه كردى و جوابى كه شنيدى آگاهم ؛ ولى من ، در پاسخ تو مىگويم :
إِنّ اللّه عز و جل أيَّنَ الأينَ فلا أين له و جلّ أن يحويه مكان و هو في كل مكان به غير مماسة و لا مجاورة يحيط علماً بما فيها و لا يخلو شيء منها من تدبيره . . . ؛
خداى با عزت و جلالت ، مكان را خلق فرموده ، پس چگونه مكان كه مخلوق است مكانِ او خواهد بود ؟ و خدا بزرگتر از آن است كه مكان ، او را احاطه كند ، خدا در تمام مكانها بدون تماس و بدون مجاورت و كنار قرار گرفتن ، وجود دارد ، خدا احاطهء علمى به تمام آنچه در مكانهاست دارد و هيچ موجودى از تدبير خدا بيرون نيست . اگر من در بعضى كتابهاى شما بر آنچه كه در بالا گفتم تأييد بياورم ، ايمان مىآورى ؟
گفت : آرى .
فرمودند : آيا در بعضى از كتابهاى شما نيامده كه روزى موسى بن عمران عليه السلام نشسته بود ، فرشتهاى از مشرق آمد . موسى عليه السلام به او فرمود : از كجا مىآيى ؟ در پاسخ گفت : از نزد خدا . سپس فرشتهاى ديگر از مغرب آمد فرمود : از كجا مىآيى ؟ گفت : از نزد خدا . سپس
هامش
( 1 ) . همان ، ص 191 . به نقل از شرح نهج البلاغه ابنابىالحديد از احمد بن حنبل .