طلحه و زبير هر كدام سوابق درخشانى داشتند ؛ ولى چون على عليه السلام مىدانست كه اساس بيعت آنان بر اساس سهميهطلبى بوده ازاينرو از پذيرش خواستهء آنان امتناع فرمود . در زندگى على عليه السلام امثال اين دو نوع برخورد فراوان است و از باب نمونه به اين دو قطعهء تاريخى اكتفا شد .
پس توصيف صديقهء طاهره عليها السلام ( تنمّر در ذات خدا ) يعنى اين كه آن بزرگوار در هر شرايطى رضاى حق را بر روابط شخصى و اجتماعى مقدم مىداشت و آنچه كه براى آن بزرگوار ملاك بوده حق و حقيقت است و بس و خود مىفرمايد :
و الله ، لأبقرنّ الباطل ، حتى يظهر الحقّ من خاصرته ؛ « 1 »
سوگند به خدا ! باطل را آنچنان مىشكافم كه حق از تهيگاهش ظاهر شود .
مقام علمى على عليه السلام
صديقهء طاهره عليها السلام در بخشى از اين گفتار (
والطبين بأمور الدنيا والدين ؛
آگاه به امور دين و دنيا ) به اين مطلب اشاره مىكند كه امام بايد راه شناس باشد و بر اساس منطق و حجت روشن مردم را به آن راه دعوت كند و چنان آنان را در آن راه رهبرى كند كه دچار رنج و ملالتِ فكر و خستگى نشوند و با اطمينان خاطر ، آنان را به سرچشمهء گوارا و صاف برساند . بديهى است چنين شخصى بايد مقام علمى بالايى داشته باشد تا بتواند در پرتو توانمندى علمى به مشكلات اعتقادى و اجتماعى پاسخ مناسب و مطابق فطرت بدهد .
بنا به فرمودهء پيامبر صلى الله عليه و آله اين شخص جز على عليه السلام نيست ؛ چه اين كه حضرتش دربارهء وى فرمود :
أنا مدينة العلم و على بابها « 2 »
و يا در روايت ديگر مىفرمايد : هر كسى مىخواهد به عزم و ارادهء نوح و علم آدم و حلم ابراهيم و هوشيارى موسى و زهد عيسى بنگرد ،
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 223 .
( 2 ) . النص و الاجتهاد ، ص 568 ( مصادر فراوان اين روايت در اين كتاب آمده است ) مناقب اهل البيت ، ص 190 .