مانند اين ، قرآن دربارهء منافقان مىفرمايد : « وَاللَّهُ يَعْلَمُ انَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ المُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ » ؛ « 1 » محققاً خدا مىداند كه شما رسول او هستيد و خدا گواه است كه منافقان دروغ مىگويند . خليفهء اوّل در اين برخورد مىخواهد به مردم بفهماند كه وى جز ارادت و اخلاص به خاندان وحى و نبوت ، در ضمير ندارد . از خُلق عظيم رسول اكرم صلى الله عليه و آله ياد مىكند ، تا اين نكته را برساند كه چرا شما بر خلاف رأفت پيامبر ، سوابق مجاهدت و جانفشانىهاى انصار را فراموش كرده ، اينگونه آنان را سرزنش مىكنيد ؟ مىخواست خطاب عتابآميز صديقهء طاهره را كه از كانون محبت سرچشمه گرفته بود و هدفى جز دلسوزى براى امت نداشت ، به صورت قدرناشناسى از مجاهدان صدر اسلام منعكس سازد و به اين گفتار دلسوزانه رنگ حق نشناسى بدهد . وى مال خود را به صديقهء طاهره پيشكش مىكند تا بر اين كه غرضى جز اجراى فرمان رسول الله صلى الله عليه و آله نيست و هرگز قصد خيانت و عداوت باخاندانش را ندارد تأكيد كند ، و وانمود نمايد روايتى را كه به رسول اكرم صلى الله عليه و آله نسبت مىدهد ، با كمال صدق و صفا بوده و از راه صميميت به امت پدرش مىباشد و نيز اثبات كند كه غرض و مرضى در دل ندارد . مال خود را به سيدة النساء پيشكش مىكند كه اين هم نيرنگ ديگرى است ؛ زيرا خود ابوبكر نيك مىداند كه زهراى طاهره عليها السلام تربيت شدهء پدر بزرگوارش و پارهء تن او مىباشد و هرگز زير بار چنين منتى نمىرود . وانگهى ، اگر اين پيشكش از روى صفا و صميميت بود بهتر بود آن را به مسلمانان مىداد و از حق فاطمهء اطهر عليها السلام حاتم بخشى نمىنمود .
سپس جهت پذيرايى از مردم مىگويد : اخذ فدك تصميم فردى نبود و مسلمانان اجماع كردند . در كدام تاريخ نوشته شده كه غصب فدك به آراى عمومى گذارده شده و همهء مسلمانان به غصب آن رأى داده باشند ؟ در حالى كه اين توطئه تصميم افراد خاص و باند حاكم بود و براساس آن انجام گرفت و هيچ يك از مسلمانان از آن خبر نداشتند . اگر روايتى كه خليفه نقل مىكند درست باشد ، چنانچه با قسم غليظ ياد مىكند ، ديگر چه نيازى به اجماع مسلمانان است ؟ چه اين كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله مفترض الطاعه است :
هامش
( 1 ) . منافقون ( 63 ) آيهء 1 .