گرفتاريهاى عمدهء مولاى متقيان در زمان خلافت آن بزرگوار بدل شد .
در خطبهء قاصعه مىفرمايد :
و لَقدْ نَظرتُ فَما وجدتُ أحداً مِنَ العالَمين يَتَعصّبُ بشيءٍ من الأشياءِ إلّاعن علّة غيركم ، فإنّكم تَتَعصّبون لِأمرٍ ما يُعرَف له سَببٌ و لاعِلّةٌ ؛ « 1 »
من ملاحظه كردم و كسى را در اين عالم پيدا نكردم كه متعصب باشد ؛ مگر اين كه روى علت و جهت عاقلانهاى تعصب دارد . به جز شما كه بدون دليل ، تعصب و سرسختى مىكنيد .
طرح شورا با طراحى عمر ، مقدمهاى براى خلافت عثمان بود و سرانجام بنىاميه خلافت را به سلطنت جائرانهء بنىاميه - يعنى پيروزى نظام اشرافى در قالب دين - تبديل كردند . وقتى كه سقيفه بر پا شد ، ابوسفيان براى جمع آورى زكات در خارج مدينه بود . هنگام ورود به مدينه ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله رحلت فرموده بود . از اوضاع حكومت پرسيد ؛ گفتند : ابوبكر به خلافت انتخاب شد . پرسيد : كدام ابوبكر ؟ همان ابوالفصيل ؟
گفتند : آرى ، همان ابوالفصيل . در جواب گفت :
إنّي لأرى عجاجةً لا يطفئها إلّاالدّم
؛ من به خوبى گرد و غبارى كه هوا را آلوده ساخته مىبينم و آن را جز خون ريزى بر طرف نمىسازد .
از اين سخن به خوبى بوى خون استشمام مىشود . در اين هنگام به عنوان حق السكوت ، هر چه زكات جمع آورى كرده بود را به وى بخشيدند . قول دادند كه فرزندش يزيد بن ابىسفيان ، فرماندار شام خواهد شد . وقتى ابوسفيان وعدهء امارات و حكومت شام را شنيد بسيار شاد شد و گفت : عجب صلهء رحمى ! سپس با تجليل فراوان ، خليفهء اوّل يزيد بن ابىسفيان را امير لشكرى براى فتح شام نمودند و به معاويه و ابوسفيان در زير پرچم او مأموريت دادند .
پس از درگذشت يزيد بن ابىسفيان ، ابوبكر ، معاويه را به حكومت شام برگزيد . معاويه در بقيهء خلافت ابوبكر و تمام مدت خلافت عمر و عثمان والى شامات بود . « 2 » خلاصه
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبهء 192 .
( 2 ) . الكامل ، ج 2 ، ص 404 .