مولاى متقيان عليه السلام ، صداى هاتفى را از آسمان شنيدند كه ندا مىداد :
لا سيفَ إلّاذوالفقارِ و لا فَتى إلّاعليّ ؛
شمشيرى نيست مگر ذوالفقار ، و جوان مردى نيست جز على عليه السلام ، آنگاه رسول الله صلى الله عليه و آله به حاضران فرمود : نمىشنويد ؟ اين صداى جبرئيل است . « 1 »
در واقعهء حنين ، پس از آنكه مسلمانان ، به جنگ پشت كرده و فرار كردند ، مولا عليه السلام با تنى چند از بنىهاشم همچنان با رسول الله صلى الله عليه و آله پايدارى نموده و گروهى از قبيلهء هوازن را در برابر چشم پيامبر به قتل رسانيد ؛ تا پس از مدتى انصار به جبههء جنگ برگشتند و قبيلهء هوازن شكست سختى خورد و اموالش به غنيمت مسلمانها درآمد . داستان فتح خيبر نيز مشهور است .
مولا - صلوات الله عليه - به حضرت امام حسن عليه السلام مىفرمايد :
لاتدعُوَن إلى مبارزةٍ و إن دُعيتَ إليها فأجب ، فإنّ الداعي إليها باغٍ و الباغي مَصروعٌ ؛ « 2 »
هرگز مردم را به مبارزه نطلب . اگر به مبارزه خوانده شدى اجابت كن ؛ چه اين كه دعوتكننده ستمگر است و هر ستمگرى به زمين مىخورد .
ابنابىالحديد در شرح اين سخن مىگويد : نشنيديم كه على عليه السلام كسى را به مبارزه بخواند ؛ مگر اين كه كسى او را به اسم مىخواند و يا بهطور عموم دعوت به مبارزه مىكرد . در اين وقت امام به طرف او رفته و با او پيكار مىكرد .
در روز بدر ، پسران ربيعة بن عبدشمس ، بنىهاشم را به مبارزه دعوت كردند . على عليه السلام با آنان به جنگ پرداخت و وليد را كشت . على عليه السلام در كشتن عُتبه با حمزه مشاركت داشت . در جنگ احد ، طلحه پسر ابىطلحه دعوت به مبارزه كرد و على عليه السلام با آن به مقابله پرداخت و او را كشت . در روز خيبر ، مرحب دعوت به مبارزه كرد و على عليه السلام پس از مبارزه او را كشت . اما مبارزهء على در جنگ خندق با عمرو بن عبدود ، مسألهاى نبود كه بتوان از آن به عنوان حادثهاى بزرگ ياد كرد ؛ بلكه بالاتر از اينهاست . اين حادثه به گونهاى است كه هنگامى كه كسى پرسيد : كدام يك در نزد خدا منزلتى عظيم دارند ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 251 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شمارهء 233 .