و پيامبرى سازگار نيست . در قرآن كريم به همهء آنها اشاره شده است ، مثلًا از آنها نقل مىكند :
« ما لِهذا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَيَمْشِى فِى الأَسْواقِ لَوْلا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً » ؛ « 1 »
اين چگونه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در بازارها به راه مىافتد ؟ چرا ملكى به همراه او فرستاده نشده تا همراه او ، مردم را بيم دهد .
مىبينيم مشركان بر اساس فطرت الهى نمىتوانند اصل ضرورى بودن پيامبر را انكار نمايند ، اگر چه در مقام عمل و بلكه به خيال باطل خود ، پيامبر را بىنياز و بالاتر از نياز به غذا و همسر مىپنداشتند . به اصطلاح ، اشكال در صغراى قضيه بوده نه كبرا .
در مورد معاد هم نمىتوانستند با فكر كوتاه خود باور كنند كه چگونه انسان دوباره پس از مرگ زنده مىشود . قرآن استبعاد اين افراد را چنين نقل مىكند : « أَ إِذا كُنّا عِظاماً وَرُفاتاً أَ إِنّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً » ؛ « 2 » آيا وقتى كه ما استخوان شده و پوسيديم ، باز با خلقت ديگرى مبعوث خواهيم شد ؟ يا در آيهء ديگر مىفرمايد : « إِنْ هِىَ إِلّا حَياتُنا الدُّنْيا نَمُوتُ و نَحْيا وَما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ » « 3 » جز اين زندگى دنيا كه زنده مىشويم و مىميريم حيات ديگرى نيست و ما مبعوث نخواهيم شد .
رواج رباخوارى
طبرى مىگويد :
هنگامى كه زمان طلب فرا مىرسيد ، بستان كار به بده كار مىگفت : وام را مىدهى يا به مبلغ ربا مىافزايى ؟ اگر بدهكار قدرت تأديهء وام را داشت ، مىداد و گرنه در هر سال بر مبلغ ربا افزوده مىشد .
هامش
( 1 ) . فرقان ( 25 ) آيهء 7 .
( 2 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 98 .
( 3 ) . مؤمنون ( 23 ) آيهء 37 .