زهره را در محرابگاه نصب مىكردند و از آنها كمك مىخواستند و به آنها قربانى هم تقديم مىكردند . فكر صابئى احياناً در توجه به فرشته و جن جلوه مىكرد . ملائكه را دختران خدا و مؤثر در حوادث مىدانستند و براى خدا همسرى از جن تصور مىكردند .
طايفهء بنىمليح در خزاعه ، جن را پرستش مىكردند . طايفهء حمير خورشيد ، طايفهء كنانه ماه ، لخم و جنام ، مشترى ، طىّ سهيل و قبيلهء قبيس شعرى و اسد عطارد را مىپرستيدند . « 1 »
در تاريخ طبرى آمده : نخل مقدسى در نجران بود كه نذرها را به صورت سلاح و پارچه و لباس بر آن مىآويختند . قربانى شتر و گوسفند در مكه ، در كنار انصاب مختلف - كه بت يا قربانگاه بود - رواج داشت . در قرآن كريم آمده است كه قسمتى از محصول و چهارپايان را براى بتهاى خود قرار مىدادند :
« وَجَعَلُوا لِلَّهِ مِمّا ذَرَأَ مِنَ الحَرْثِ وَالأَنْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهذا لِشُرَكائِنا فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلى اللَّهِ وَما كانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلى شُرَكائِهِمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ » ؛ « 2 »
كفار مكه زراعت و چهارپايان را كه خدا آفريده براى خدايان خود قرار مىدهند و به گمان
هامش
( 1 ) . محمد خاتم پيامبران ، ص 44 .
( 2 ) . انعام ( 6 ) آيهء 136 . از اين آيات و آيات ديگر استفاده مىشود كه عرب جاهلى به خداى نامرئى و آفريدگار جهان اعتقاد داشته و او را مدبّر و آفريدگار آسمانها و زمين و همهء اجرام مىدانستند . قائل بودند ذات اقدس او با چشم ديده نمىشود . علت اين كه قرآن آنان را سرزنش مىكند ، بدون دليل و برهان به پرستش آنها پرداختن است ؛ زيرا طواف ، يك نوع پرستش است كه انسان به دور چهار ديوار انجام مىدهد . فرق طواف كعبه و طواف سنگى كه مردم جاهليت انجام مىدادند ، همانا واحد بودن برهان و به قول قرآن سلطان است كه در طواف كعبه هست و در طواف سنگ نيست : « ما نَزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ » ( نجم ( 53 ) آيهء 23 ) .
بنابراين همانطور كه در بحث شرك از نظر قرآن گذشت ، معيار قرآنى در جلوگيرى از پرستيدن سنگ و نظاير آن فقدان اذن و نبودن دستور از طرف پروردگار جهان است ؛ نه از آن جهت كه گل و يا سنگ است . بر اين اساس اگر طواف سنگ و گل ، مورد اذن واقع شد ، عين پرستش ذات احديت است .
شفيع قرار دادن عرب جاهلى نيز از اينگونه است كه از پيش خود افرادى را بدون اذن شفيع قرار داده بودند و توبيخ آنان از آن جهت است كه چرا بدون اذن شفيع قرار دادهاند . اين آيات به همين معنا اشاره مىفرمايد : « وَلايَشْفَعُونَ إِلّا لِمَنِ ارْتَضى » ( انبياء ( 21 ) آيهء 28 ) و يا آيهء ديگر : « مَنْ ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلّا بِإِذنِهِ » ( بقره ( 2 ) آيهء 255 ) . مفهوم اين آيات ، اين است كه اگر اذن باشد ، شفيع قرار دادن اشكال ندارد . روى همين جهت در دعاى عالية المضامين چنين آمده : و شَفّعْني في جميع ماسَألتُك ، بارالها ! معصوم مورد نظر را شفيع قرار بده ، در همهء آنچه كه از تو مسئلت كردم . يعنى ، تو اذن بده تا او شفاعت نمايد .