سَيِّداً فِي أَوْلِياءِ اللّهِ مُشَمِّراً ناصِحاً ، مُجدّاً كادِحاً وَ أَنْتُمْ فِي رِفاهِيَّةٍ مِنَ الْعَيْشِ وادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ تَتَرَبَّصُونَ بِنا الدّوائِر تَتَوكَّفُونَ الأَخْبار وَ تَنْكصُونَ عنْدَ النَّزالِ وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ .
ترجمه
آنگاه خطاب به حاضران در مسجد فرمود : اى مردم ! بدانيد بىترديد من فاطمه هستم ؛ و پدرم محمد صلى الله عليه و آله است . اين نخستين و آخرين گفتار من با شماست . در آنچه كه مىگويم نه از راه صواب به خطا رفتهام و نه به عمد از آن كج روى دارم . بىترديد از ميان خودتان پيامبرى براى شما آمد . و آنچه كه رنج شما در آن بود بر وى سختگران بود . حريص بر سعادت شما و سخت مهربان و داراى عفو و بخشش بود . چنانچه اين پيامبر را بشناسيد ، مىبينيد كه پدر من است ؛ نه پدر زنان شما . برادر پسر عمّم است ؛ نه برادر مردهاى شما .
وه ! چه نيكو نسبتى ! درود خدا بر وى و فرزندانش باد ! او رسالت خود را ابلاغ كرد در حالى كه صفهاى مشركان را مىشكافت ؛ و از راه آنها سخت بر كنار بود ؛ همچنان بر گروه مشركان مىكوفت ؛ و راه نفس كشيدن را بر آنان مىگرفت ؛ و با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارش مىخواند ؛ بتها را در هم مىشكست ؛ سرهاى مشركان را به زمين مىانداخت . سرانجام ، سپاه گرد آمدهء دشمن شكست خورد و عقب نشينى كرد ؛ و بامداد اسلام از افق تاريك شرك به در آمد ؛ و چهرهء تابناك حق جلوهگر شد ؛ و زعيم دين لب به سخن گشود ؛ و آواى شياطين ، خاموش ؛ و گروهك نفاق ، هلاك ؛ و همبستگى كفر و نفاق از هم متلاشى شد ؛ و شما مردم كلمهء اخلاص ( لا إله الّا الله ) را به همراه گروهى از مجاهدان سفيدرو به زبان رانديد . شما قبل از رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در نزديكى آتش سهمناك نابودى بوديد ؛ و در حقارت به مانند آبكى در دهان و لقمهاى روى زبان - كه هضم و بلعيدن آن بسيار آسان است - و پاره آتشى كه شتابزدهاى آن را بربايد ؛ و زورمندان در زير پايشان لگدمال كنند ، بوديد . از گندابى مىنوشيديد ؛ از گوشت مردار خشكيده تغذيه مىكرديد ؛ در ذلت بوديد ؛ مطرود از اجتماع بشرى به سر مىبرديد ؛ همواره در بيم ابرقدرتهاى اطرافتان بوديد كه هستى شما را نربايند . در اين هنگام بود كه خداى متعال شما را از
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 408
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٤٠٨