ترا تا ذره ذره راه بينم * دو عالم ثم وجه الله بينم
اين است آنچه غزالى در كتاب محبت احياء العلوم « 1 » در بيان علت عدم توانايى مردم در شناسايى خداوند گفته است . شايد فقرات اوّل دعاى شريف كميل به همين موضوع اشاره دارد :
وَأسألُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذي أضاء لهُ كُلُ شَيء ، وَ أسألُك بِأسمائِك التَّي مَلأت أركانَ كُلِّ شَيء ؛
پروردگارا ! از نور وجه تو كه تمام پديدهها در پرتو آن روشن است مسألت مىنمايم ، و به نامهاى تو كه تمام اركان هستى آكنده از آن است مسألت دارم .
صفات مثبت و منفى
الف ) در روايتى از ثامن الائمه عليه السلام آمده :
قَد عَلِمَ أولُو الألبابِ أنَّ ما هُنالِك لايُعلَمُ إِلّا بِما ههُنا ؛ « 2 »
دانشمندان مىدانند كه هر چه در آنجا ست ( عالم ربوبى ) معلوم نمىشود مگر به آنچه در اين جا مىباشد ( جهان محسوس ) .
اين قاعده را بايد در فن خداشناسى مراعات نماييم . بنابراين براى به دست آوردن صفات الهى بايد مثلًا به فردى از افراد انسان بنگريم و او را مورد مطالعه قرار دهيم .
صفاتى كه در فرد انسان ، مورد مطالعه واقع شده چهارگونه است :
1 . صفات سلبى ( منفى ) مانند اين كه انسان سنگ و درخت نيست ؛ 2 . صفات ثبوتى ( مثبت ) حقيقى و محض ؛ مانند زنده بودن ، و سفيد پوست بودن و سخن گفتن ؛ 3 . صفات ثبوتى ( مثبت ) داراى نسبت و اضافه ، مانند آگاهى به هندسه و داشتن قدرت . معناى اين كه گفته شد : « ثبوت اضافى و داراى نسبت » يعنى دانستن و توانستن بايد به يك چيزى متعلق شود و در دانستن بايد معلومى باشد تا علم جلوه كند . همچنين در توانايى چيزى مىخواهد كه متعلق قدرت انسان باشد ، بر خلاف صفت زنده بودن ؛ 4 . اضافى و نسبى محض ؛ مانند برادرىِ انسانى با انسان ديگر و يا پدر بودن و مانند آن .
هامش
( 1 ) . محمد غزالى ، احيا علوم الدين ، ج 4 ، ص 338 .
( 2 ) . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 1 ، ص 175 .