از درك چيزى مىگردد :
1 . در حد ذات مخفى و پيچيده و مشكل باشد ؛ 2 . بسيار واضح باشد . مثلًا خفاش هنگام شب مىتواند ببيند اما در روز از ديدن و رؤيت عاجز است . نه از آن جهت كه روز ، روشن نيست بلكه از جهت شدت ظهور نور . چون چشم خفاش ناتوان است ناچار تابش و درخشش زياد نور آفتاب مانع او مىشود و شدت افزونى روشنى به همراه ناتوانى چشم آن حيوان مانع ديد است . در اين شرايط نمىتواند ببيند مگر اين كه از شدت ظهور نور كاسته شود و اندكى از تاريكى و ظلمت با نور مخلوط گردد و ظهورش كاستى گيرد .
همچنان ، درك عقلى ما نيز ناتوان ، و رخسار جمال حضرت ربوبى در نهايت اشراق و روشنگرى است و به غايت شامل بوده و همه جا را فرا گرفته است . تا جايى كه ذرهاى از ملكوت آسمانها و زمين ظهور جمال او به دور نيست و همان شدت ظهور موجب خفا گرديده است ؛ زيرا «
الشيء إذا جاوز حده انعكس ضدّه ؛
هر چيزى كه از حد خود تجاوز كرد به ضد خود تبديل مىشود » . آنگاه مىفرمايد :
فَسُبحانَ مَن احتَجَبَ بِإشْراقِ نُورِهِ وَ اخْتَفى عَن البَصائِرِ وَ الأبصارِ بِظُهُورِهِ ؛
پاك و منزه است خدايى كه اشراق نورش پردهء جمالش شده و به سبب شدت ظهورش ، از ديدهها و عقلها نهفته گرديده
يا مَن اختفى لفرطِ نورِهِ ؛
اى خدايى كه نهانى تو از پيدايى تو است !
هرگز در شگفت نشويد كه چگونه شدت ظهور ، سبب نهانى مىگردد ؟ زيرا اشيا به واسطهء ضدشان هويدا مىشوند . فهمِ چيزى كه هستى آن همه جا را فرا گرفته تا آنجا كه ضدى را مجال ظهور نيست ، مشكل خواهد بود و اگر اشيا از نظر دلالت مختلف بودند ، بعضى از پديدههاى وجود دلالت داشت و بعضى ديگر نداشت . در اين وقت اختلاف معلوم مىشد . اما چون همهء اينها به يك صورت بر پديد آورندهء خود دلالت دارد ، كار را مشكل ساخته ، مثلًا نور خورشيد كه به زمين مىتابد ما مىدانيم كه آن نور پديدهاى است كه در زمين پيدا شده و به هنگام غروب آفتاب ناپديد مىشود . اگر فرضاً نور آفتاب دائمى بود و هرگز غروبى نداشت ما از اشيا فقط رنگ مخصوص آنها را مىيافتيم ؛ يعنى تنها سفيدى نمك و سياهى ذغال و رنگهاى ديگر را مىيافتيم و هرگز متوجه نمىشديم چيز
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 198
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص١٩٨