را خويشتندار و با اعتماد به خويش با مىآورد . در اين قبيل مشكلات زندگى اگر انسان خوب در روانيات وارد باشد . مىتواند به نحو كامل استفاده كند . ولى اگر نتواند خوب بهرهبردارى كند همين مشكلات او را منحرف مىكند . گاهى در سايه مشكلات ، انسان فعاليت مىكند به درجات بسيار مهمى مىرسد ولى گاهى هم يأس بر او غلبه مىكند و انتحار مىكند و دست به خودكشى مىزند .
احياناً چنين اطفالى كه محبت از پدر و مادر نديدهاند منفى باف و گوشهگير بار مىآيند . و اگر در محيط غير سالم قرار بگيرند در سنين بين هفده تا 25 ، شدت مخاطرات اين قبيل روحهاست ، و ممكن است دست به خودكشى و انتحار بزنند . لذااينجا بايد اولياء اطفال خيلى مراقب باشند .
گاهى خود بيمار مىفهمد علت بيمارى چيست ولى خجالت مىكشد اقرار نمىكند . فى المثل بيمارى كه از علاقههاى افراطى تب مىكند همه جا حاضر به اقرار نيست . ولى استاد روانشناس بايد به حدى هوشيار و بينا باشد كه از مطاوى كلمات او بفهمد ، و نيز در حالاتش دقت كند : شب چه ساعت منزل مىآيد ؟ چه موقع بيرون مىرود ؟ نيمههاى شب كجا قدم مىزند ؟ در موقع قدم زدن چه قبيل اشعار زمزمه مىكند ؟ در موقع شعر خواندن آيا نغمهء او غمانگيز است يا نه ؟ . . .
و فعاليتهاى ديگر او را در نظر بگيرد .
و همچنين شخصى كه از ورشكستگى كسب و كار ، گرفتار غم شديد شده است ، نمىتواند غم خود را براى استاد تشريح كند ، و ليكن استاد بايد از طرح مسائل اقتصادى و دريافت نظر او و نيز از راه جملات ناخودآگاه او به مشكل او پى ببرد .
خودسازى و مسائل روانى (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٨٦