آيا مىتوان غمهاى حاصل از غبطه و شوق رسيدن به حد رقيب را كه محرك انسان به طرف ترقى و تكامل است مضر خواند ؟
آرى براى تنبلها مضر است ! چون خور و خوابشان را به هم مىزند و حال كار هم ندارند !
آيا مىتوان غم على عليه السلام را از ابهام آيندهء پس از مرگ و يا در فراق دلبر حقيقى و ذات احدى مضر به حال انسانيت دانست ؟
صاحبان روحيّههاى عالى به وضع موجودشان راضى نيستند و به حد قدرت براى تكميل خود ! استفاده مىكنند و فعاليت مىنمايند ، اين معنى بلندى همتشانرا مىرساند ، ولى ديگران به كمترين كوشش خود قانعند و در هر حال راضىاند و از حدود امكانات و تقديرات الهى استفاده نمىكنند و همچون نعشى خود را تسليم حوادث كرده و راحتى را بر فعاليت ترجيح دادهاند چه كنند ؟ همت كوچكى دارند .
قومى به جد و جهد گرفتند وصل دوست * قوم دگر حواله به تقدير مىكنند
و من خيلى تعجب مىكنم از ماديين و كمونيستها كه روى اين قسمت سر و صدائى كردهاند كه دين و عوامل دين در هر اجتماعى افيون توده هاست ، به خاطر اينكه مانند كليه مواد مخدره عامل رضايت مردم است .
روحانيون به مردم تزريق رضايت مىكنند . تزريق صبر مىكنند .
آنها اولا معناى صبر كه خود يك بحث روانى بسيار مهمى است و در ترقيات روحى و اجتماعى و فردى تاثيرى مثبت و بسزا دارد ، فكر مىكنم درست متوجه نشدهاند . صبر تحمّل مشكلات است براى رسيدن به هدف ، نه رضايت به وضع موجود و عدم تحرك .