تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خودسازى و مسائل روانى (فارسى) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
دچار جنون بوده است ! منظور آنها اين بود كه بگويند از ناراحتى وجدان و عناد به خود اين طور نشده است كه بالمآل جنايت امريكا ثابت شده باشد ، ولى عاقلان مىدانند و مىفهمند . اين حالت براى افراد زيادى پيش مىآيد معمولا در مطبوعات مىخوانيد كسى ديگرى را كشته و بعد به مرض اعصاب و غم و اندوه مبتلا شده است . به طورى كه « تارله » در شرح حال ناپلئون نوشته است در جنگى كه ناپلئون با دهقانها و چوپانهاى اسپانيا نموده در اثر خشم و شدت انقلابى كه چوپانها داشته‌اند مجبور شده است آن قدر آدم بكشد كه از كشته‌ها به قول داستان‌هاى قديم پشته ساخته شود . آنگاه مارشال « لان » يكى از درجه دارهاى ارتش ناپلئون كه مىگويند اعصاب و احساسات براى او اصلا مفهومى نداشته و گفتهء يكى از مدعيان روانشناسى كه : « اساساً انسان نبايد رحم در دلش وجود داشته باشد و رحم يعنى انفعال و انفعال يعنى ضعف و بشر نبايد ضعيف باشد » كاملا دربارهء او راست بوده است و احساسات برايش مطرح نبود ولى طبق قانون همان وجدان و زير بار شلاق آنچه را كه قرآن « نفس لوامه » ناميده است « فلا اقسم بيوم القيامة و لا اقسم بالنفس اللوامه » از كثرت كشته شدگان آن درگيرى ناراحت شده و مىگويد : « چه مصيبتى است ؟ چه اندوهى است ؟ اين حكومت چه ارزش دارد كه به خاطر رياست فردى ما اينقدر آدم بكشيم ! ! » اين همان غم و اندوهى است كه در اثر اعمال زشت و تحريك حس عناد به خود در وجود انسان پيدا شده است .