تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خودسازى و مسائل روانى (فارسى) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
بخورد ، اين از عوامل اهميت روح من بوده است ، كه شكست خورده‌ام . زيرا شكست راه ترقى است . حالا كارى به اين ندارم كه از جنبه روانى مسئله درستى است و اساساً مشكلات جهان عموماً و شكستها خصوصاً اگر منجر به يأس نشود براى تربيت روح خيلى اهيمت دارد ولى هدف گوينده آن كسى كه معتقد است غم و اندوه مطلقاً چيز خوبى است همان جنبه منفى را ميگويد و همان جنبه منفى را مثبت مىانگارد و فى المثل در برابر غم و اندوههاى برخى علايق مادى مىگويند :
ناكامى و افسرده دلى ذلت عشق است * اين حرف به من يك بت آشوبگرى زد
اين گونه تلقينات به طور ناخودآگاه و يا با شعور غير مرموز به عنوان سرپوش جهات منفى روان بيمار به كار مىرود ، بيمار است ولى خود را سالم و ترقى خواه جلوه مىدهد و لازم است : بيدارش نمائيد كه بس خفته نماند ! اينها به ظاهر عاقلند ولى آن بيمار روحى تيمارستان از كار آنها تعجب دارد . آن بيمار روحى تيمارستان كه شعرى روى تابلوئى نگاشته بود و آن را در نمايشگاه هنرهاى زيبانگهدارى كرده بودند ، چه خوش گفته بود . او اشاره به مقايسه خود با مردم به اصطلاح عاقل كرده مىگويد :
ما سبكباريم از لغزيدن ما چاره نيست * عاقلان با اين گران سنگى چرا لغزيده‌اند
* * *