تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 983

مساهمون:

ص٩٨٣
مقدار دينار است ، از فلانى فلان قدر ، از فلانى فلان مقدار - تا آنكه اسامى همه را مي‌بردند - و مي‌فرمودند كه چه نقشى بر روى مهرها وجود دارد . جعفر صدا زد : دروغ مي‌گوييد ، در مورد برادرم مطلبى مي‌گوييد كه چنين نبوده ، اين دانش غيب است و جز خدا كسى ندارد . آنان با شنيدن اين سخن به يكديگر نگريستند ، جعفر گفت : اين مال را نزد من بياوريد ، آنها گفتند : ما اجير و وكيل صاحبان مال هستيم ، و آن را جز با نشانه‌هايى كه از سيدمان حسن بن علي ( عليه السلام ) به ياد داريم تسليم نخواهيم كرد ، حال اگر تو امام هستى برهان بياور ، و گرنه آن را به صاحبانش باز مي‌گردانيم تا خود نظر دهند . جعفر نزد خليفه كه در سامرا بود رفت و از او يارى طلبيد . خليفه آنان را احضار كرد و گفت : اين اموال را به جعفر بسپاريد ، آنها گفتند : خداوند امور اميرالمؤمنين ( ! ) را سامان دهد ، ما اجيران و وكلاى صاحبان امواليم ، و اين امانتِ جماعتى است كه فرمان داده‌اند تنها به كسى بسپاريم كه نشانه داشته باشد ، و عادت ما با حسن بن علي ( عليه السلام ) نيز همين بود . خليفه گفت : آن علامت كه ميان خود و او داشتيد چه بود ؟ گفتند : دينارها ، صاحبان آن ، اموال و مقدار آن را برايمان توصيف مي‌كرد ، و بعد از آن تسليم او مي‌كرديم . ما بارها نزد ايشان رفتيم و همين نشانه و علامت ما بود ، و حال ايشان از دنيا رفتند . اگر اين مرد صاحب امر است ، همان نشانه‌اى كه برادرش ارائه مي‌داد ارائه دهد ، و گرنه آنها را به صاحبانشان باز مي‌گردانيم . جعفر گفت : يا اميرالمؤمنين ! اين قوم كذابند و بر برادرم افترا مي‌زنند ، و اين علم غيب است ! خليفه در پاسخ گفت : اينان فرستادگانى هستند و كارى جز رساندن پيام ندارند ، جعفر هم مبهوت ماند و هيچ نگفت . آنان گفتند : اگر اميرالمؤمنين ( ! ) لطف كند و كسى را براى بدرقه‌ى ما بفرستد تا از اين شهر خارج شويم ، او هم كسى را فرستاد . هنگامى كه از شهر بيرون رفتند ، پسرى كه در زيبايى گوى سبقت را از همگان ربوده و گويا خادم بود نزد آنان آمد و ندا كرد : اى فلان بن فلان ! اى فلان بن فلان ! مولايتان را اجابت كنيد ، آنها گفتند : تو خود مولاى مايي ، او گفت :
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 983 | الشيخ علي الكوراني العاملي