برخى شرفيابان
كافى 1 / 519 از على بن الحسين يمانى كه به سامرا آمد و شرفياب ديدار امام ( عليه السلام ) شد . ( 1 ) همان 1 / 331 از ابوعبد الله بن صالح نقل ميكند كه در كنار حجر الاسود امام ( عليه السلام ) را ديد و مردم يكديگر را ميكشند [ تا به حجر برسند ] ، و حضرت فرمودند : به اين كار امر نشدهاند . ( 2 ) كمال الدين 2 / 493 از ابو القاسم بن ابى حليس كه در سامرا معجزهاى از امام ( عليه السلام ) ديد . ( 3 ) تنبيه الخواطر 2 / 303 جريان مشاهدهى امام ( عليه السلام ) توسّط عمر بن حمزه را مينگارد .
ماجراى جعفر بن محمد بن قولويه ( رحمه الله )
الخرائج و الجرائح 1 / 475 از ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولويه ( 4 ) روايت ميكند : « در سال [ سيصد و ] سى و نه براى انجام حج آمدم و به بغداد رسيدم . آن سال سالى بود كه قرامطه حجر الاسود را به كعبه بازگردانيده بودند . مهمترين خواستهام آن بود كه ببينم چه كسى آن را نصب ميكند ، زيرا در كتب ماجراى بردن آن و نيز اينكه حجت زمان آن را در جايش قرار ميدهد آمده بود ، همانگونه كه در زمان حجاج امام زينالعابدين ( عليه السلام ) آن را در جايش گذارد و ثابت ماند . ولى به بيمارى سختى مبتلا شدم و بر جانم ترسيدم ، و ديگر خود توان دستيابى به اين مقصود را نداشتم . از اين رو شخصى كه به ابن هشام شهرت داشت را نائب خود گردانيده و نامهاى ممهور به دو سپردم . در آن از عمرم پرسيده بودم و اينكه آيا در اين بيمارى خواهم مرد يا نه . به ابن هشام گفتم : اين نامه را به كسى بده كه حجر را در مكان آن قرار ميدهد و پاسخ را دريافت كن كه تو را براى همين امر خواستم . ابن هشام گويد : به مكه كه رسيدم و زمان نصب حجر فرا رسيد ، به پرده داران كعبه