تشرّف زهري
غيبت شيخ طوسى / 164 از محمد بن يعقوب به طور مرفوع از زهرى روايت ميكند : « به دنبال صاحب الزمان جستجوى بسيارى كردم و در اين راه مال قابل توجّهى را نيز از دست دادم ، از اين رو نزد جناب عَمرى آمدم و خادم و ملازم او شدم . پس از مدتى از او دربارهى حضرت سؤال كردم ، او گفت : راهى براى دسترسى به ايشان نيست . اصرار و التماس مرا كه ديد گفت : صبح بيا . من هم صبح آمدم و او به همراه جوانى كه از زيباترين و خوشبوترين مردم و به هيئت تاجران بود ، و بسان آنان چيزى در آستين داشت ، به استقبال من آمد . چون او را ديدم نزديك عمرى آمدم ، او به من اشاره كرد و سراغ او رفتم ، و به هر سؤالى كه داشتم پاسخ فرمود . سپس خواست تا وارد خانه شود ، خانهاى بود كه كسى بدان اعتنا نميكرد ، عمرى گفت : اگر ميخواهى سؤالى [ ديگر ] بپرسى بپرس كه بعد از اين ديگر ايشان را نخواهى ديد ، من هم رفتم تا بپرسم ولى او نشنيد و داخل شد ، و تنها اين جمله را به من فرمود : ملعون است ، ملعون است كسى كه نماز شام را تا آن زمان تأخير اندازد كه ستارگان در هم آميزند وفراوان شوند ، ( 2 ) ملعون است ، ملعون است كسى كه نماز صبح را تأخيز اندازد تا آنكه ستارگان بروند ، و وارد خانه شد . »