تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦

از امام‌عسكري ( عليه السلام ) دارم كه براى مادرشان نوشتند ، ( 1 ) گفتم : آن فرزند كجاست ؟ پاسخ داد : مستور است ، گفتم : شيعيان به كه مراجعه كنند ؟ در جواب گفت : به مادر بزرگ او مادر امام‌عسكري ( عليه السلام ) . از او پرسيدم : آيا به كسى اقتدا كنم كه به يك زن وصيت كرده است ؟ گفت : آري ، همانگونه كه حسين بن علي ( عليه السلام ) در ظاهر به خواهرش زينب دختر اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) وصيت كرد ، و علومى كه از امام سجاد ( عليه السلام ) صادر مي‌شد به حضرت زينب ( عليها السلام ) نسبت داده مي‌شد ، و اين براى محافظت از على بن الحسين ( عليه السلام ) بود . سپس گفت : شما مردمانى هستيد كه روايات به شما رسيده است ، مگر خودتان روايت نمي‌كنيد : ميراث نهمين شخص از فرزندان حسين بن على را تقسيم مي‌كنند ، و حال آنكه او خود زنده است ؟ » همان 2 / 517 از محمد بن على بن احمد بزرجى روايت مي‌كند : « شخصى از بنى هاشم كنيز پيرى داشت ، به او امر كرد جريانى را كه برايش پيش آمده نقل كند ، آن زن گفت : صاحب من به من گفت : برو به خانه‌ى حسن بن على و به حكيمه بگو : چيزى بده كه فرزندى را كه برايمان به دنيا آمده است بهبودى دهد . من هم آمدم و همين مطلب را به حكيمه گفتم ، او صدا زد : آن ميله‌اى را كه مولود ديشب را با آن سرمه كشيديم بياوريد - و مقصودش پسر حسن بن علي ( عليه السلام ) بود - . آن را آوردند و به من داد ، من هم آن را نزد صاحبم بردم و با آن بر آن مولود سرمه كشيد و عافيت يافت . آن ميله نزد ما بود و با آن استشفا مي‌كرديم ، ولى يكباره ناپديد شد . » شيخ طوسى در غيبت / 144 از حنظلة بن زكريا از احمد بن بلال بن داود كاتب كه سنى بود و دشمنى خود با اهل‌بيت ( عليهم السلام ) را اظهار مي‌كرد نقل مي‌كند : « خانه‌هاى ما در سامرا در مقابل خانه‌ى ابن الرضا - يعنى امام‌عسكري ( عليه السلام ) - بود . مدتى طولانى از آنجا به قزوين و ديگر مناطق رفتم ، چنين مقدّر بود كه بدان بازگردم . وقتى رسيدم يافتم كه همه‌ى خويشان و خانواده‌ام را از دست داده‌ام ، مگر پيرزنى كه مرا پرورش داده بود كه دخترش هم همراهش

هامش
( 1 ) . همان گونه كه مشاهده مي‌شود بانو حكيمه ( عليها السلام ) نمي‌گويد امام مهدي ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را نديده‌ام . م